سلام به تمام دوستان خوب و مهربونم
امیدوارم حال همگی خوب باشه .امروز این مطلبوکه صحبتی با دل خودمه نوشتم .دل خودم چون میدونم که دل شما مثل دل من
خط خطی نیست وخیلی پاک تر از دل خودمه چون شما مثل من اونقدرپی دلتون ندویدید تا خدای نکرده شرمنده خدا و سرورمون، آقا امام زمان بشید.![]()
امیدوارم که همگی دلهامون به سپیدی یاس و به زلالی آب ،به لطافت بهار وبه استقامت کوه باشه .البته همه یه جورایی باید عاشق و دلشیفته آقا باشیم تا بتونیم دلمونو این شکلی کنیم .که اولین جاده این مسیر طولانی اسمش انتظار فرجه،البته به شکل واقعیش.![]()
اما دل من.گوش میدی؟
با تو دارم حرف میزنم اینهمه من به حرفات گوش میدم تو هم یه خورده گوش بده مگه چی میشه؟؟
یک رو دوست دارم و مدتهاست که اننتظارشو می کشم.خیلی دلم میخواد که ببینمش یا لااقل خوابشو ببینم ولی امان از دست تو دل بهونه گیر که با اون وسوسه هات لیاقت اینو که اون عزیزرو،حتی تو خواب هم ببینم ازم گرفتی . با اینکه میدونم اون یار مهربون همیشه منو میبینه و برام دل نگرونه ولی بازم تو،آره تو،دل بهونه گیر از دل مهربونش خجالت نمی کشی و هوس کارهای بد میکنی، وقتی هم هوس کردی دست بردار نیستی که، هی بهم میگی اینو بکن اینو نکن اینو بگو اونو نگو،وااااااااااای از دست تو دل
که جز کار بد از من چیزی نمیخوای.البته نامردی نکنم ها!بعضی وقتها هوس یه کارهای رو میکنی که آدم کیف میکنه انجامش بده . که در اینجا از گفتن هوس های قشنگت صرف نظر میکنم چون میدونم جنبه نداری و زودی لوس میشی اونوت خر بیارو باقالی بار کن،کار خوب با عشوه وناز که قاطی شد کار خوب نیست دیگه،میفهمی که چی میگم. خوب بگذریم.گاهی وقتها هم دوباره بد میشی و هی واسه انجام یه کار بد قلقلکم میدی ، حالا اگه من برا اون زیاد هم قلقلکی نباشم اونقدر قلقلک میدی تا کفری میشم و میزنم زیر خنده
و شیطونو با خودم میخندونم البته میدونم که این خنده ها خیلی برام گرون تموم میشه
ولی خب چه میشه کرد چون اینو وقتی یادم میاد که خندهرو کردم و تموم شده حالا نشستمو سینه غم بغل کردم که البته این مورد آخری زیاد دوامی نداره و زود تموم میشه.یا جه جای دیگه هی بهم میگی یلا این چند تا حرفو که توی من جمع کردی بریز بیرون اگه محلت نذارم میره مخ زبونمو کار میگیری که یالا چرا بی کار نشستی ، بعد هم زبون زبان بسته من دلش به حالت می سوزه وحرفتو گوش میکنه و شروع میکنه به غیبت کردن ، حالا غیبت نکنه پس کی بکنه، بعد از یه خورده که گذشت یادم میاد که ای بابا نا سلامتی اختیار این زبون دست منه بعد میرم و زود جولوشو میگیرم البته این کارو معمولا وقتی میکنم که تو، دل بد من تقریبا در حال تخلیه کامل به سر میبری.بعد نگاه میکنم میبینم علاوه بر اینکه شرمنده اقاجونم شدم شرمنده اون کسی که داشتم ازش غیبت میکردم هم شدم.حالا اگه راست میگی بیا و یه جواب قانع کننده به خدا و خلق خدا و آقا جونم بده ،خوب چرا نمی یای .پس از این به بعد سعی کن بهونه چیزی که پولشو نداری نگیر چون جز شرمندگی و پشیمونی برات حاصلی نداره.حالا از لج تو هم که شده تو ماه رمضان تصمیم گرفتم که از این به بعد یه خورده به حال و هوای خودم یه صفایی بدم و کمتر به حرفت گوش بدم. برا همینم دیگه کمتر گول حرفای بدتو رو میخورم و فقط به اون حرفای قشنگت گوش میدم.البته برای این کار باید از چند تا کمک میگرفتم که بهترین ومهربونترینشون خدا بود،یکی دیگشون آقا جونم بود(منظورم همون امام زمان دیگه!)وحالا هم از دوستای گلم میخوام که یه خورده به من کمک کنن وبهم بگن چه جوری میتونم با خواسته های رنگا و رنگ این دلم مبارزه کنم.
منتظر جواباتون هستم.![]()
![]()
![]()