
سلام بی بی جان اجازه بهم میدی بهت بگم مادر
می دونم که به ماها اجازه دادی بهت بگیم مادر
با اشکهایم خیر مقدم میگویم ای مادر خوش آمدی
سلام بر شما مادر دو عالم ...
مادر هر کاری کردم این روزها دلم شاد باشه نتونستم
دلم گرفته اشکام نمی زاره
بغضم نمی زاره...
روی قلبم احساس سنگینی میکنم
آره بزارید بگن من دیوانه ام بگن ماها که اینطوریم مشکل روحی روانی داریم
بگید عیبی نداره ... نوش جانم
یه عده هم می رفتند به حضرت علی علیه السلام می گفتن که به فاطمه بگو دیگه شب تا صبح برای پدرش گریه نکنه...
/////////////////////////////////////////////////////////////
آخه آخه پسرت داره گریه میکنه مادر... دلت میاد اشکاشو ببینی
مادر ، آسمان دلم نیلوفریست ...
ای طوبی محبت پیغمبر
آه آه آه ...
ای مادرقبرت کجاست ؟
تا ببوسم خاک پاک ات ......
نه نه نه مگو ای مادر کجایست قبرت !!
ترس دارم مگو مادر...
مادر ازیوسف ات چه طور عیدی بگیرم ؛ عیدی!؟
مادر مادر ای کاش همیشه ایام شما بود تا برایت گریه میکردم

گریه از فراقت نه ، گریه از ناله های شب گیر یوسف ات نه
گریه برای نرسیدن به وصل تو گریه برای گناهانم ...
مادر کجایی ؟ مادر کجایی؟
منتقمت کجاست مادر ؟
غم هجران یوسف ات کلبه دل را محزون کرده ای مادر
ازسنگینی گناهانم ای مادر دلم مثل کوچه های غم گرفته مدینه شده
آخه مادر ماهم در کوچه ایم دیوار ها نقش شیطان میزنند ....مگزار مرا بزنن ...
کمکم کن غرق در کوچه های گمراهیم ...
ترس دارم ... ترس از اسیری جسم و زمینی شدن ...
مادر به یوسف ات می گویی در کوچه های تاریکی دست گیرمان باشد!؟...
مادرم! اشکهای حسنی , حسینی و مهدویم را به چه بهایی میخری!!
می بینی مادر اشک یتیمی می ریزم......
اشک برای پسرغریبت که دستش در دستانت بود مادر ...
اشک برای لب های عطشان حسین ات که از ناله های هل من ناصریش خشک گردیده
اشک برای غربت یوسف ات که از روسیاهی و اعمال بد من بار سفر بسته
وآی مادر!!! منم پسرت ، دست مرا نمی گیری ؟
مادر، میتوانم منهم محسن ات باشم !؟ ....
مادر مادر رهایم مکن ...
سینه ام پر از درد است
مادر مسمارشیطان بر سینه ام نشسته
چه کنم هیزم گناهانم درب دل محبت شما رامی سوزاند
مادر، ای کاش شعله عشق شما می سوزاند مرا
ای کاش تازیانه گناه نمی خوردم
عاجزانه می طلبم مادرم بیا دستم بگیر او در دست یوسف ات بگزار...
ای باغ گل نرگس ای شمیم جنت ...
ای چراغ دل مهدی ... ای مرحم دل مهدی ...
درد را دوای نیست غیر وصل تو ای مادر
دل را چه چاره ایست ای مادر
برای وصل تو چگونه روی یوسف ات ببینم
راهی نشانم ده تا برایت بمیرم ای مادر (منتظر ناشناس)
******************
منتظر کیستی ؟
منتظر نباش !!
منتظرمان هستند
برای شادی روح پاک شهدا صلوات
******************
اللهم عجل لولیک الفرج
آجرک الله یا بقیه الله

السلام عليک يا بقيه الله
آقا جان بازهم نفرت شیطان قنچيد
بوی فتنه بر مشام میرسد......
لحظه ها لحظه هاي سختيست
آقا جان بغض گلويم ميفشارد
دل دگر تاب توان ندارد
ناله هايم دگر کفاف دل نمي دهد.....
آقا جان مصيبتها بسيارو........
چشم ، دل ها منتظر.....
آقا جان بي حرمتي ها تا به کي ؟........
آقا جان انتظار تا به کي؟.......
آقا جان اين جمعه اميد بيشتر از پيش در دل دارم .....
انتظار تا به کی.......
سرداب را زدند ......
سرداب دل را چه میکنند؟.......
آقا جان صبر را از شما می آموزم..........
میدانم که انتظار نیز به سر می آید
منتظریم آقاجان ، منتظر........
ادامه پست گذشته : نجوایی با بی بی (حضرت زهرا سلام الله علیه )

بي بي جان اگه شما هم گريه کردي پس ما چه کنيم
بي بي جان شما رو پدر دلداري داد
مرا که دلداري دهد
پدر کجاست؟
بي بي جان سختيها بسيار است جان به لب رسيده
بي بي جان گمانم فرزندت نيز به حال ما اشک بريزد
بي بي جان گمان دارم ترس از اهل کوفه زمانه داري
گمانم , مي پنداري که کوفيان صداي اساعه اساعه العجل العجل سر ميدهند
نه بي بي جان نه
بي بي جان خدا داند که ما اهل کوفه نيستيم
ما مهر تاييد بيعت بر نامه نزده ايم که بگوييم مهدي جان بيا
ما مهرعشق ولايت را بر قلب خويش زده ايم که ميگوييم مهدي جان بيا
بي بي جان جوهر مهر ما از خون شهيدان است
عشق ,عشق پاک شهيدان است
عشق لحظه وصال , گفتن نام مبارک شما ست (يا زهرا)
عشق , عشق شهادت در رکاب يوسف زهرا است
آه آه آه....
بي بي جان از سختي شدائد جان به لب رسيده است
بي بي جان آمدند گفتن اين نقش خيال چيست که بر پيشاني خود زده اي همه کذب است
گفتن که به انتظار چه نشسته اي اشک بر چه ميريزي
بي بي جان نام فرزندت بردم
گفتم که فرزندت کيست
نيش خند زدند او گفتن که اي ديوانه به انتظار که نشسته اي
گفتم که عيبي نيست من مجنونمو ديوانه شما راست مي گويد
گفتم که مرا ز بدو خلقت مجنون آفريد
مرا منتظر يار آفريد
بر پيشانيم نقش مهدي آفريد
گفتم شما رو چه پنداشتيد!؟
نامش بر افکار من زده تار پود عشق
کس نتوان ديد بر اين نقش عشق
که چه کرده خا لق عشق
گفتم خيالي نيست
بر دل مرده خويش بگوييد
که مرا دوائي نيست
عيبي نيست بگوئيد که مرا جز مرگ دواي نيست
عيبي نيست
خواهم مرد خواهم مرد ولي به عشقش خواهم مرد
اميد بسيار دارم به وصالش
کس نتوان ديد
خواهيد ديد که او خواهد آمد
خواهيد شنيد لحظه ای نواي يار را که گويد
الا يا اهل العالم انا الامام القائم الثاني عشر
اي مردم جهان من امام قائم هستم
خواهيد شنيد که يارم گويد
الا يا اهل العالم انا الصمصام المنتقم
اي مردم جهان من شمشير بران اتقام گيرنده هستم
خواهيد شنيد که با بغضي سنگين خواهد گفت :
الا يا اهل العالم !ان جدي الحسين عليه اسلام قتلوه عطشانا
اي مردم جهان ! جدم حسين عليه السلام راتشنه شهيد کردند
الا يا اهل العالم ان جدي الحسين عليه السلام طرحوه عريانا
اي مردم جهان ! جدم حسين عليه السلام را برهنه بر زمين انداختن
بي بي جان چه کنم از فراقش که آتش زده به جانم
بي بي جان ديگه نمي تونم چيزي بگم بي بي جان دلم گرفته خودت ميدوني
بي بي جان کمکم کن
بي بي جان همشو نگفتم اينجا ببخشمنو
ولي اي کاش ميتونستم ميگفتم......
//////اللهم عجل لولیک الفرج //////
*علي بن هلال از قول پدرش مي گويد:
هنگامي که پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) در بستر بيماري ـ که به رحلت ايشان منجر شد ـ قرار داشت، براي عيادت به خدمت شان شرفياب شدم. حضرت فاطمه (عليها السلام) بر بالين
حضرت (صلي الله عليه وآله وسلم) نشسته و مي گريست، تا اين که :
صداي گريه حضرت زهرا (عليها السلام) شدّت گرفت.
پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) سر مبار ک شان را به طرف حضرت زهرا (عليها السلام) بالا برده
و فرمود:
عزيز دلم!
فاطمه جان!
چرا گريه مي کني؟!
حضرت (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: عزيزم! آيا نمي داني که خداوند کاملاً بر احوال زمين آگاه است و در يک نظر پدرت را به رسالت مبعوث نمود، و بر اساس همان آگاهي، در نظر بعد، شوهرت را برگزيد، و به من وحي کرد که تو را به نکاح او در آورم.
فاطمه جان! خداوند به ما اهل بيت هفت خصلت عطا نموده است که به کسي قبل از ما عطا نشده،
و پس از ما نيز به کسي عطا نخواهد شد:
اوّل آن که من، خاتم پيامبران و برترين ايشان و محبوب ترين مخلوق در نزد خدا هستم و پدر توأم.
دوّم آن که جانشين من، بهترين جانشينان و محبوبترين ايشان نزد خدا است و او شوهر توست.
سوّم آن که شهيد ما، بهترين شهدا و محبوب ترين آنها نزد خدا است، و او حمزه، عموي پدر و عموي شوهر توست.
چهارم از ماست آن که دوبال دارد و هرگاه بخواهد با آن در بهشت با ملائکه پرواز مي کند، و او پسر عموي پدر و برادر شوهر تو است.
پنجم و ششم، دو نوه پيامبر اين امّت فرزندان تو هستند، حسن و حسين، که آقاي جوانان بهشتند، و قسم به خدا! پدرشان از هر دوي آنها نيز نيکوتر است.
هفتم، فاطمه جان! قسم به کسي که مرا به پيامبري بر انگيخت، مهدي اين امت فرزند آن دو [حسن و حسين (عليهما السلام)] است. هنگامي که دنيا را هرج و مرج فراگيرد آشوبها پديدار گرديدند، راهها بسته شده و گروهي، گروهي ديگر را غارت مي کند، بزرگان به کودکان رحم نمي نمايند، و کوچکترها حرمت بزرگان را رعايت نمي کنند، در اين هنگام خداوند از نسل آن دو کسي را بر مي انگيزد که قلعه هاي گمراهي و دل هاي قفل زده را مي گشايد. و اساس دين را در آخرالزمان استوار مي کند، چنان که من در آخرالزمان (دوره رسالت) آن را استوار نمودم، و زمين را پس از آن که از ظلم و جور انباشته شده باشد پر از عدل و داد مي کند.
فاطمه جان! اندوهگين مباش و گريه مکن همانا خداوند ـ عزوجل ـ از من نسبت به تو مهربان تر و رئوف تر است، و اين به خاطر جايگاه تو نزد من و مهر توست در قلب من، خداوند تو را به مردي تزويج نمود که از جهت خاندان بزرگ ترين مردم، و از جهت بزرگواري و مقام برترين ايشان، و مهربان ترين آن ها نسبت به مردم، و عادل ترين آنها در مساوات، و بيناترين آنها در رويدادها و مسائل است. و من از خدا خواسته ام که
تو اوّلين کسي باشي که از اهل بيتم به من ملحق خواهي شد.
[آنگاه آثار سرور و شادي در چهره حضرت زهرا (عليها السلام) نمايان شد.]
*(کشف الغمه <ج 3.ص267و268.بحارالانوار.ج51ص79)
------------------------------------------------------------------------------------![]()
بی بی جان میخواهم براتون حرف بزنم او عقده دل باز کنم بی بی جان مددی کن
نجوایی با بی بی حضرت زهرا (سلام الله علیه)
بي بي جان اگه شما هم گريه کردي پس ما چه کنيم
بي بي جان شما رو پدر دلداري داد
مرا که دلداري دهد
پدر کجاست؟
انشاالله ادامه نجوا در پست بعدی ...
//////اللهم عجل لولیک الفرج //////
من ز تحرير اين غم ناتوانم که تصويرش زده آتش بجانم
ترا طاقت نباشد ز شنيدن شنيدن کي بود مانند ديدن
من که توانايي بيان اين مصيبت رو ندارم
فقط پيش خودم این طور تصور کردم که الان آقام داره اين صحنه ها رو ميبينه
صحنه آمدن عدو پشت در يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن مادر پشت در يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن آتش پشت در يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن سوختن مادر يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن مسمار به سينه يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن رفتن محسن يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن پهلوي شکسته مادر يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن دست بسته پدر يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
بگم بازم بگم نه ديگه نميگم
ديگه نميگم
ديدي خون به دل آقا کردي بس بسه
با چه روي ميخوام سر م بالا بگيرم
ديگه نميخوام گناه کنم ديگه نمي خوام از شما دور بشم
پيش خودم گفتم حداقلي اين چند وقترو گناه نکنم تا آقام کمتر از من بنده گنه کار ناراحت بشه
آخه آقام این روزا داغ داره آخه آقام به سوگ مادرش نشسته .
گفتم که اين چند وقتيه جلوي خودمو بگيرم جلوي هواهاي نفسانيمو بگيرم ديگه آقامو بيشترغمگین نکنم
ميخوام پيراهن مشکي به تن کنم بگم آقا اين پيراهنو به تن کردم که ديگه گناه نکنم
پيش خودم گفتم که حداقل از اين پيراهن مشکي محرم آقام سيد الشهدا خجالت بکشم ديگه دست بردارم از گناه کردن
پيش خودم گفتم که حداقل اين ایام با محرم هيچ فرقي نداره آخه تمام مصائب اهل بيت(علیه السلام) فقط مظلومیت و هر کدوم سوختن خاص خودشو داره
ميخوام زيارت بخونم آقا زيارت مادرشما رو آقا ما که نمي دونيم قبر مادرشما کجاست
آقا ما ايرانيهارو که خوب ميشناسي
اگه ميدونستيم که قبر مادر شما کجا بود با طلا ميساختيمش
جونمونو فداش ميکرديم
يه ضريح ميساختيم از طلاي ناب
يه در يه در يه در ميساختيم براش از چو.. نه نه از طلاي ناب ميساختيم
يه گنبد به زيبايي گنبداي بهشتي که ملاک اومدن غریبی نکنن
ما که نمی دونیم قبر مادر شما کجاست آقا تا بیایم عرض ادب کنیم آقاجان
آقاجان آقاجان اگه سر قبر مادر براي زيارت رفتي از طرف ما هم زيارت کن آقا
آخه من نميدونم چه طوري مفاتيح باز کنم زيارت مادر شما رو بخونم آخه بايد بيايم بالاسر دعا کنيم که پسرش مهدي فاطمه زود تر بياد
به مادر بگيم که يوسفش تنها نيست
بگیم که آره مادر ما هم منتظریم مثل شما منتظریم که فرزند رشید شما آن یوسف دلربای شما زودتر بیاد
آه آه آه بی بی جان دیگه طاقت نداریم بی بی جان
(ولی بازم صبر میکنیم)
ميخونیم زيارت شما رو به اوميدي اون روزی که با مولامون مهدی روحی فداه شما رو
زیارت کنیم
السلام عليک يا بنت رسول الله
السلام عليک يا بنت نبي الله
السلام عليک يا بنت حبيب الله ....
آره اين چند وقتو ميخوام بيام در خونه شما بي بي جان آخه ميدونم که مارو پشت در نگه نمي داري آخه شما در به روي دشمنتون نبستي
خانم ما براي شفا عت اومديم دستمون خاليه ما رو دستي خالي بر نگردون
بی بی جان شفاعت ما رو پیش فرزندت کن
منتظریم بی بی جان منتظر
(((
))) اللهم عجل لولیک الفرج (((
)))
*{مفاتیح الجنان : شیخ عباس قمی(ره) ـــ اعمال روضه منوره حضرت فاطمه (سلام الله علیه ) }
یا مولا ، اَنَا مَولاكَ عارِفٌ بِاُولیك ، آری مولایم من منم ، همان غلام تو ،آدینه گذشت اما تو . اما تو باز هم دیر کرده ای ، مگر نمی دانی که دل در سینه به شوق دیدن تو می طپد ، و چشمانم سوی وصال تو هر جا را می نگرد ؟ پس چرا در کوچه ی ما قدم نمی نهی ؟ آری هنوز من ...
راست می گویی مولایم ، راست می گویی . راست می گویی . گاهی خود را نیز فراموش می کنم ! خود بودنه خود را فراموش می کنم ، گاهی چشمان تو را فراموش می کنم ، اشک در آنها جاری میسازم ... می دانم که چه کرده ام که نیامدی . میدانم که بی بند با شیطان رهسپار می شوم . میدانم که هنوز ضعیف النفس ام ... اما ...
ای پادشه خوبان ،
داد از غم تنهایی ،
دل بی تو به جان آمد ،
وقت است که باز آیی ...
وقت است که باز آیی ...
وقت است که باز آیی ...

بسم الله الرحمن الرحیم
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .
و جمعه ای دیگر آمده است ، اما او ...
مولای خوبم و امروز نیز نیامدی ، مگر دستانم را ندیدی ، مگر حرفهایم نشنیدی ، مگر چشمانم را ، مگر آوای دلم را ، مگر عمق نگاهم را ... مگر اشک هایم را ...به انتظار دیدنت دلم پر کشید و میدانی که امروز دلتنگ ترینم برایت و آدینه ام از سحر رنگ غروب گرفته است .
أَيْنَ الْحَسَنُ أَيْنَ الْحُسَيْنُ؟ أَيْنَ أَبْناءُ الْحُسَيْنِ؟ صالِحٌ بَعْدَ صالِحٍ، وَ صادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ ...
أَيْنَ بَقِيَّةُ اللَّهِ الَّتى لا تَخْلُوا مِنَ الْعِتْرَةِ الْهادِيَةِ؟
کجایی ای بَقِيَّةُ اللَّه ؟؟ کجایی ای بَقِيَّةُ اللَّه ؟؟ کجایی ای بَقِيَّةُ اللَّه ؟؟
أَيْنَ صاحِبُ يَوْمِ الْفَتْحِ وَ ناشِرُ رايَةِ الْهُدى؟ أَيْنَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلاحِ وَالرِّضا؟ أَيْنَ الطّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِياءِ وَ أَبْناءِ الأَنْبِياءِ؟
أَيْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِكَرْبَلاءَ؟

ای فریاد رس ، ای غیاث المستغیثین کجایی ؟ منتظرت بوده ام و می مانم ، تا بیای . این جا همگان چشم به راه تو هستند ، دل را فرش برای تو کرده اند ، این جا همه ی زبانها فریاد بر آورده اند ، این الطالب بدم المقتول بکربلا ...
بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ مُغَيَّبٍ لَمْ يَخْلُ مِنّا، بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ عَقيدِ عِزٍّ لا يُسامى بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ أَثيلِ مَجْدٍ لا يُجارى
به جانم قسم ، به جانی که فدای راه تو باد قسم ، که تو آن حقیقت پنهان هستی که هرگز از ما دور نیست . به جانم قسم تو آن عزتی میباشی که هم طرازی برای او نیست ، به جانم قسم ، ای مولایم ، تو آن عظمتی هستی که هم قطاری ندارد ...
يا مَوْلاىَ وَ إِلى مَتى
یا مولا تا به کی در انتظار دیدنت حیران و سرگردان باشیم ؟؟
بیا ای جانم به فدایت .
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم
باز میلرزد دلم ، دستم
باز گویی در جهان دگری هستم ...
سلام ، خدای مهربانم سلام ، آقای خوبم سلام ،
یه انتظار دیگم رفت ، رفت و ما رو تنها گذاشت با انتظار بعدیمون ، با یک هفته چشم به راهی و چشم انتظاری ، با یه هفته درد و دل و سکوت ، با هفت روز دعای عهد دیگه ، آره هنوز وقت داریم که هفت بار دیگه باهاش عهد ببندیم ، هفت صبح دیگه ، واسش بخونیم " فاخرجنی من قبری ، موتزرا کفنی ، شاهرا سیفی ، مجردا قناتی ... " ، آره مولای خوبم ، یه هفته دیگه به آدمیان فرصت انسان شدن عطا کردی ، اما سخته ، سخته که آدم ببینه این همه آدم توی دنیا یه هفته وقت دارند که واسه اومدن تو دعا کنن ، از خداشون واقعا بخوان که تو بیای ، ولی هنوز روزی نرسیده که سیصد و سیزده نفر باهم دیگه منتظر واقعی باشن ، راست میگی مولا جون ، یکیشون خود من ، مگه من تا حالا منتظر واقعی بودم واست ؟ نه میدونم که نبودم ، اگه بودم دو روز نماز صبحم قضا نمی شد !!!
مولا میدونم که از دستم ناراحتی ، میدونم که دلت رو شیکوندم من ، اما ببخش ، تو جلوه یزدانی ، میدونم که مثل اون تواب هستی ، پس ببخشم ، آقا من بدم ، میدونم ، خیلی بدم ، بازم میدونم ، اما تو چی ؟؟ ، کریم ، بخشنده ، آقا جونم هفت روز بهمون فرصت دادی ، کمک کن که این هفت روزه آخر باشه ، آقا مبادا از من نا امید بشی ، مبادا من رو به حال خودم بزاری ، مولای مهربونم مبادا به حال من گریه کنی ، من بی تو میمیرم مولا ، هیچم من ، هرچی دارم از تو دارم ، ای همه دار و ندارم .
مولای خوبم باز هم چشمانم به راهت فرش خواهد شد و دستانم در انتظار آمدنت بر سوی عرش ، پس قدم گزار و بیا ...
رفت ...
چقدر زود رفت ...
چقدر زود رفتی ماه مهربونم ، ماه عزیزم ، کاشکی یه چند روزه دیگم بودی ، مــیزاشتی بنده های خـــدا یکمی دیگم ازت بهره ببرن ، میزاشتی یکمی دیگه با شب و روزت عشق کنند ، کاشـــکی بازم شـب قدر بود ، تا برای اومدن آقا گریه کنم ، کاشکی و هزار تا کاشکی دیگه ، خدا جون ، میزاری یه سال دیگم ، ماه رمضونت رو ببینم ؟؟ دلم میخواد بازم قرآن بخونم روزها ، دعا کنم شب ها ، خدا جونم ، دلم میخواد دلــم پر بکشه برات ... دریغ نکن از من رحمتت رو ای مهربان ترین مهربانان.

آقا جونم سلام ، تو روزهای ماه مبارک ، خودت میدونی چقدر دلتنگت بودم ، اما نیومدی .... ، دلت نمی خواد بیای ؟؟
به جون ستاره هامون ، تو عزیز تر از چشامی
هر جا هستی ، خوب و خوش باش
تا ابد بغض صدامی
دارم از دوریت میمیرم ، تا کنار من نسوزی
از دلم نمیری عمرم ،
نـفـسـامـی
که هنوزی .
ما منتظرتیم ، دعا میکنیم هر جا هستی خوب و خوش باشی ، و سایه ات بالا سره ما ، که اگه تو روی این زمین نبودی ، حتی یک لحظه هم نمی شد زندگی کرد ...
عــیــد مـن روزی بود ، کــان روی زیـبـا را بـبـینـم
از گلــســتــان جــمــال دل ربــایــش ، گـل بچینم
عـیــد مــن روزی که از او پرچـمـی باشد به دوشم
در رکابش ، شــهــد شــیریــن شــهــادت را بنوشم
سلام بر تو ، ای مولایم ، ای همه چیز من ، ای هستی ام ، سلام بر تو باد و پیروان راهت ، بر مردانی که مردانگی و عزت را از تو آموخته اند ، ای شیر خدا ، ای یار نبی ، ای آزاده ...
در جهانی که آزادگی مرده است ، هنوز هستند مردانی که چون تو زندگی کنند ، هرچند اندک ، اما پیروان راه تو هستند ، مولایم ، دستانم را به سوی تو آورده ام ، به سوی تو و میخواهم چنان کنی که روزی نیز، من به مانند تو بودن افتخار کنم . مولایم به من آزادگی بیاموز، آزاد زیستن را نیز ....
و آزادگی یعنی این :
آن صبح برای رفتن لحظه شماری میکرد ، قدم بر حیاط خانه دخترش میگذشات و بر آسمان پروردگارش نظاره میکرد و می فرمود : به خدا سوگند، دروغ نمی گویم و به من دروغ گفته نشده است. این است آن شبی که به من وعده شهادت دادند.
نه اشکهای دختر ، نه صدای شیون مرغابیان و نه حتی کلون درب خانه دختر ، نتوانست از رفتن منصرفت کند ، چون به دیدار و لقائ خدایت می رفتی و چه رفتنی زیبا تر از برای او رفتن .... و رفتی .
تو بر قاتل خود بانک بیدار شدن زدی ، بیدار شو وقت نماز است ... بیدار شو ، بیدار شو ... مولایم اشکهایم برای رفتنت نیست ، برای ظلمت خویش است ، چگونه میتوانند باور کنند این موجودان خاکی ، که کسی برای رفتن لحظه شماری کند ، که قاتل خویش را بیدار نمایید .... اشکهایم از گناهنم است ، امروز را به فردا موکول کردن و بر گناه پافشاری نمودن به امید رسیدن فردایی دیگر ، مولایم اما تو ... من را ببخش ، الگوی من ، من را ببخش که تا کنون نتوانسته ام شعیه راه تو باشم ، مولایم بر بنده ات عفو نما ...

و در آن هنگام که ابن ملجم با فریاد " الله الحکم یا علی، لا لک و لا لأصحابک "! بر سر مبارکت شمشیری زهر آگین فرود آورد ، آسمان سیاه گشت ، زمین به لرزه در آمد، و دریا ها نیز مواج گشت ، درب مسجد تکان خورد و این فرشتگان بودند که صدای خروشانشان ، عالم را کر کرد ، و باد سهمگینی وزید و جبرئیل فریاد زد :
"" تهدمت و الله ارکان الهدی، و انطمست أعلام التّقی، و انفصمت العروه الوثقی، قُتل ابن عمّ المصطفی، قُتل الوصیّ المجتبی، قُتل علیّ المرتضی، قَتَله أشقی الْأشقیاء؛ سوگند به خدا که ارکان هدایت درهم شکست و ستاره های دانش نبوت تاریک و نشانه های پرهیزکاری بر طرف گردید و عروه الوثقی الهی گسیخته شد. زیرا پسر عموی رسول خدا(ص) شهید شد، سید الاوصیا و علی مرتضی به شهادت رسید. وی را سیاه بخت ترین اشقیاء،(( یعنی ابن ملجم مرادی )) به شهادت رسانید. ""
اما مولایم تو همنگونه که در مهراب غرق در خون بودی ندا دادی
: " بسم الله و بالله و علی ملّه رسول الله، فزت و ربّ الکعبه؛ سوگند به خدای کعبه، رستگار شدم.""
سوگند که به خدای کعبه رستگار شدم .
و نیز گفتی " هذا ما وعدنا الله و رسوله؛ این همان وعده ای است که خداوند متعال و رسول گرامی اش به من داده اند. "
مولایم امت رسول اگر فقط معنی همین جمله تو را درک کنند ، آزادگی را خواهند فهمید .
مهدی ام ، آقایم تسلیت میگویم بر تو رفتن آزاد ترین مرد جهان را در این روز . الا که نور وفایی خدا کند که بیای . اللهم عجل لولیک الفرج .
یــــا هو مددی از ره حق تو بخوانم
تو صاحب من جز تو من ارباب ندارم
یـــا هو مددی کن که سزاوار گدایی
بـــاشیم و تو بر ما ز کرم لطف نمایی
(رضا صادقی)
سلام بر آقای دلم ،
آقا جان یه جمعه ی دیگم اومد و شما نیومدی ، اومدم با بغض گلوم از این هفته بنویسم ، از هفته ای که دلتنگ تو بودیم که شاید باد صبا مژده ی اومدنت رو بهمون بده ، اما بازم نیومدی ... آقا جان چقدر دیگه ظلم ، آقا امتت مظلوم واقع شدن ، دستشون رو بگیر ، آقا یه عده به اسم آزادی ، دارند امت شما رو استعمار میکنند ، آقا اینها منتظر شما هستن ، پس کی قدم به خیابونهای بغداد میزاری ، کی میای ببینی ، یه زن پاک دامن ، که شوهرش توی یه بمب گزاری ، کشته شده ، واسه زنده نگه داشتن بچه هاش ، مجبور به تن فروشی شده ، آقا جان ، اونهام برادر ها و خواهرای من هستن ، نمی تونم ببینم یه مشت نامرد ، یه مشت بی دین ، بریزن تو کشورشون ، همه چیزشون رو غارت کنند ، به بهونه آزادی !! بعد گرسنگی بشه کار شب و روزشون ، آقا امتت چقدر باید سختی بکشه ؟ ....
آقا جانم ما منتظریم واسه اینکه بیای ، واسه اینکه حق امتت رو تو فقط میتونی بگیری ، آقا ، امتت دارند همه چیزشون رو از دست میدن ، پدرتون میگفت ، مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت هستش ، اما امت شما دارند اینها رو فراموش میکنند ، چقدر واسشون این دنیا ارزش پیدا کرده !!! که حاضر میشن ، یکی از دخترکانشون رو بفروشن ، تا شاید چهار فرزند دیگشون بتونند چند روزی بیشتر زندگی کنند ...
آقا جانم ، این جمعه هم داد زدیم ، داد زدیم ، " اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سَفينَةَ النَّجاةِ " ، ای کشتی نجات امت رسول سلام ما بر تو باد ، ای آقای من ، من دوست دار تو ام ، ای آشنایم ، " يا مَولاىَ اَنَا مَولاكَ عارِفٌ " ، و ...

سلام بی بی جان اجازه بهم میدی بهت بگم مادر
می دونم که به ماها اجازه دادی بهت بگیم مادر
با اشکهایم خیر مقدم میگویم ای مادر خوش آمدی
سلام بر شما مادر دو عالم ...
مادر هر کاری کردم این روزها دلم شاد باشه نتونستم
دلم گرفته اشکام نمی زاره
بغضم نمی زاره...
روی قلبم احساس سنگینی میکنم
آره بزارید بگن من دیوانه ام بگن ماها که اینطوریم مشکل روحی روانی داریم
بگید عیبی نداره ... نوش جانم
یه عده هم می رفتند به حضرت علی علیه السلام می گفتن که به فاطمه بگو دیگه شب تا صبح برای پدرش گریه نکنه...
/////////////////////////////////////////////////////////////
آخه آخه پسرت داره گریه میکنه مادر... دلت میاد اشکاشو ببینی
مادر ، آسمان دلم نیلوفریست ...
ای طوبی محبت پیغمبر
آه آه آه ...
ای مادرقبرت کجاست ؟
تا ببوسم خاک پاک ات ......
نه نه نه مگو ای مادر کجایست قبرت !!
ترس دارم مگو مادر...
مادر ازیوسف ات چه طور عیدی بگیرم ؛ عیدی!؟
مادر مادر ای کاش همیشه ایام شما بود تا برایت گریه میکردم

گریه از فراقت نه ، گریه از ناله های شب گیر یوسف ات نه
گریه برای نرسیدن به وصل تو گریه برای گناهانم ...
مادر کجایی ؟ مادر کجایی؟
منتقمت کجاست مادر ؟
غم هجران یوسف ات کلبه دل را محزون کرده ای مادر
ازسنگینی گناهانم ای مادر دلم مثل کوچه های غم گرفته مدینه شده
آخه مادر ماهم در کوچه ایم دیوار ها نقش شیطان میزنند ....مگزار مرا بزنن ...
کمکم کن غرق در کوچه های گمراهیم ...
ترس دارم ... ترس از اسیری جسم و زمینی شدن ...
مادر به یوسف ات می گویی در کوچه های تاریکی دست گیرمان باشد!؟...
مادرم! اشکهای حسنی , حسینی و مهدویم را به چه بهایی میخری!!
می بینی مادر اشک یتیمی می ریزم......
اشک برای پسرغریبت که دستش در دستانت بود مادر ...
اشک برای لب های عطشان حسین ات که از ناله های هل من ناصریش خشک گردیده
اشک برای غربت یوسف ات که از روسیاهی و اعمال بد من بار سفر بسته
وآی مادر!!! منم پسرت ، دست مرا نمی گیری ؟
مادر، میتوانم منهم محسن ات باشم !؟ ....
مادر مادر رهایم مکن ...
سینه ام پر از درد است
مادر مسمارشیطان بر سینه ام نشسته
چه کنم هیزم گناهانم درب دل محبت شما رامی سوزاند
مادر، ای کاش شعله عشق شما می سوزاند مرا
ای کاش تازیانه گناه نمی خوردم
عاجزانه می طلبم مادرم بیا دستم بگیر او در دست یوسف ات بگزار...
ای باغ گل نرگس ای شمیم جنت ...
ای چراغ دل مهدی ... ای مرحم دل مهدی ...
درد را دوای نیست غیر وصل تو ای مادر
دل را چه چاره ایست ای مادر
برای وصل تو چگونه روی یوسف ات ببینم
راهی نشانم ده تا برایت بمیرم ای مادر (منتظر ناشناس)
******************
منتظر کیستی ؟
منتظر نباش !!
منتظرمان هستند
برای شادی روح پاک شهدا صلوات
******************
اللهم عجل لولیک الفرج
آجرک الله یا بقیه الله

السلام عليک يا بقيه الله
آقا جان بازهم نفرت شیطان قنچيد
بوی فتنه بر مشام میرسد......
لحظه ها لحظه هاي سختيست
آقا جان بغض گلويم ميفشارد
دل دگر تاب توان ندارد
ناله هايم دگر کفاف دل نمي دهد.....
آقا جان مصيبتها بسيارو........
چشم ، دل ها منتظر.....
آقا جان بي حرمتي ها تا به کي ؟........
آقا جان انتظار تا به کي؟.......
آقا جان اين جمعه اميد بيشتر از پيش در دل دارم .....
انتظار تا به کی.......
سرداب را زدند ......
سرداب دل را چه میکنند؟.......
آقا جان صبر را از شما می آموزم..........
میدانم که انتظار نیز به سر می آید
منتظریم آقاجان ، منتظر........
ادامه پست گذشته : نجوایی با بی بی (حضرت زهرا سلام الله علیه )

بي بي جان اگه شما هم گريه کردي پس ما چه کنيم
بي بي جان شما رو پدر دلداري داد
مرا که دلداري دهد
پدر کجاست؟
بي بي جان سختيها بسيار است جان به لب رسيده
بي بي جان گمانم فرزندت نيز به حال ما اشک بريزد
بي بي جان گمان دارم ترس از اهل کوفه زمانه داري
گمانم , مي پنداري که کوفيان صداي اساعه اساعه العجل العجل سر ميدهند
نه بي بي جان نه
بي بي جان خدا داند که ما اهل کوفه نيستيم
ما مهر تاييد بيعت بر نامه نزده ايم که بگوييم مهدي جان بيا
ما مهرعشق ولايت را بر قلب خويش زده ايم که ميگوييم مهدي جان بيا
بي بي جان جوهر مهر ما از خون شهيدان است
عشق ,عشق پاک شهيدان است
عشق لحظه وصال , گفتن نام مبارک شما ست (يا زهرا)
عشق , عشق شهادت در رکاب يوسف زهرا است
آه آه آه....
بي بي جان از سختي شدائد جان به لب رسيده است
بي بي جان آمدند گفتن اين نقش خيال چيست که بر پيشاني خود زده اي همه کذب است
گفتن که به انتظار چه نشسته اي اشک بر چه ميريزي
بي بي جان نام فرزندت بردم
گفتم که فرزندت کيست
نيش خند زدند او گفتن که اي ديوانه به انتظار که نشسته اي
گفتم که عيبي نيست من مجنونمو ديوانه شما راست مي گويد
گفتم که مرا ز بدو خلقت مجنون آفريد
مرا منتظر يار آفريد
بر پيشانيم نقش مهدي آفريد
گفتم شما رو چه پنداشتيد!؟
نامش بر افکار من زده تار پود عشق
کس نتوان ديد بر اين نقش عشق
که چه کرده خا لق عشق
گفتم خيالي نيست
بر دل مرده خويش بگوييد
که مرا دوائي نيست
عيبي نيست بگوئيد که مرا جز مرگ دواي نيست
عيبي نيست
خواهم مرد خواهم مرد ولي به عشقش خواهم مرد
اميد بسيار دارم به وصالش
کس نتوان ديد
خواهيد ديد که او خواهد آمد
خواهيد شنيد لحظه ای نواي يار را که گويد
الا يا اهل العالم انا الامام القائم الثاني عشر
اي مردم جهان من امام قائم هستم
خواهيد شنيد که يارم گويد
الا يا اهل العالم انا الصمصام المنتقم
اي مردم جهان من شمشير بران اتقام گيرنده هستم
خواهيد شنيد که با بغضي سنگين خواهد گفت :
الا يا اهل العالم !ان جدي الحسين عليه اسلام قتلوه عطشانا
اي مردم جهان ! جدم حسين عليه السلام راتشنه شهيد کردند
الا يا اهل العالم ان جدي الحسين عليه السلام طرحوه عريانا
اي مردم جهان ! جدم حسين عليه السلام را برهنه بر زمين انداختن
بي بي جان چه کنم از فراقش که آتش زده به جانم
بي بي جان ديگه نمي تونم چيزي بگم بي بي جان دلم گرفته خودت ميدوني
بي بي جان کمکم کن
بي بي جان همشو نگفتم اينجا ببخشمنو
ولي اي کاش ميتونستم ميگفتم......
//////اللهم عجل لولیک الفرج //////
*علي بن هلال از قول پدرش مي گويد:
هنگامي که پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) در بستر بيماري ـ که به رحلت ايشان منجر شد ـ قرار داشت، براي عيادت به خدمت شان شرفياب شدم. حضرت فاطمه (عليها السلام) بر بالين
حضرت (صلي الله عليه وآله وسلم) نشسته و مي گريست، تا اين که :
صداي گريه حضرت زهرا (عليها السلام) شدّت گرفت.
پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) سر مبار ک شان را به طرف حضرت زهرا (عليها السلام) بالا برده
و فرمود:
عزيز دلم!
فاطمه جان!
چرا گريه مي کني؟!
حضرت (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: عزيزم! آيا نمي داني که خداوند کاملاً بر احوال زمين آگاه است و در يک نظر پدرت را به رسالت مبعوث نمود، و بر اساس همان آگاهي، در نظر بعد، شوهرت را برگزيد، و به من وحي کرد که تو را به نکاح او در آورم.
فاطمه جان! خداوند به ما اهل بيت هفت خصلت عطا نموده است که به کسي قبل از ما عطا نشده،
و پس از ما نيز به کسي عطا نخواهد شد:
اوّل آن که من، خاتم پيامبران و برترين ايشان و محبوب ترين مخلوق در نزد خدا هستم و پدر توأم.
دوّم آن که جانشين من، بهترين جانشينان و محبوبترين ايشان نزد خدا است و او شوهر توست.
سوّم آن که شهيد ما، بهترين شهدا و محبوب ترين آنها نزد خدا است، و او حمزه، عموي پدر و عموي شوهر توست.
چهارم از ماست آن که دوبال دارد و هرگاه بخواهد با آن در بهشت با ملائکه پرواز مي کند، و او پسر عموي پدر و برادر شوهر تو است.
پنجم و ششم، دو نوه پيامبر اين امّت فرزندان تو هستند، حسن و حسين، که آقاي جوانان بهشتند، و قسم به خدا! پدرشان از هر دوي آنها نيز نيکوتر است.
هفتم، فاطمه جان! قسم به کسي که مرا به پيامبري بر انگيخت، مهدي اين امت فرزند آن دو [حسن و حسين (عليهما السلام)] است. هنگامي که دنيا را هرج و مرج فراگيرد آشوبها پديدار گرديدند، راهها بسته شده و گروهي، گروهي ديگر را غارت مي کند، بزرگان به کودکان رحم نمي نمايند، و کوچکترها حرمت بزرگان را رعايت نمي کنند، در اين هنگام خداوند از نسل آن دو کسي را بر مي انگيزد که قلعه هاي گمراهي و دل هاي قفل زده را مي گشايد. و اساس دين را در آخرالزمان استوار مي کند، چنان که من در آخرالزمان (دوره رسالت) آن را استوار نمودم، و زمين را پس از آن که از ظلم و جور انباشته شده باشد پر از عدل و داد مي کند.
فاطمه جان! اندوهگين مباش و گريه مکن همانا خداوند ـ عزوجل ـ از من نسبت به تو مهربان تر و رئوف تر است، و اين به خاطر جايگاه تو نزد من و مهر توست در قلب من، خداوند تو را به مردي تزويج نمود که از جهت خاندان بزرگ ترين مردم، و از جهت بزرگواري و مقام برترين ايشان، و مهربان ترين آن ها نسبت به مردم، و عادل ترين آنها در مساوات، و بيناترين آنها در رويدادها و مسائل است. و من از خدا خواسته ام که
تو اوّلين کسي باشي که از اهل بيتم به من ملحق خواهي شد.
[آنگاه آثار سرور و شادي در چهره حضرت زهرا (عليها السلام) نمايان شد.]
*(کشف الغمه <ج 3.ص267و268.بحارالانوار.ج51ص79)
------------------------------------------------------------------------------------![]()
بی بی جان میخواهم براتون حرف بزنم او عقده دل باز کنم بی بی جان مددی کن
نجوایی با بی بی حضرت زهرا (سلام الله علیه)
بي بي جان اگه شما هم گريه کردي پس ما چه کنيم
بي بي جان شما رو پدر دلداري داد
مرا که دلداري دهد
پدر کجاست؟
انشاالله ادامه نجوا در پست بعدی ...
//////اللهم عجل لولیک الفرج //////
من ز تحرير اين غم ناتوانم که تصويرش زده آتش بجانم
ترا طاقت نباشد ز شنيدن شنيدن کي بود مانند ديدن
من که توانايي بيان اين مصيبت رو ندارم
فقط پيش خودم این طور تصور کردم که الان آقام داره اين صحنه ها رو ميبينه
صحنه آمدن عدو پشت در يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن مادر پشت در يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن آتش پشت در يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن سوختن مادر يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن مسمار به سينه يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن رفتن محسن يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن پهلوي شکسته مادر يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن دست بسته پدر يه طرف منو در حال گناه ديدن يه طرف
بگم بازم بگم نه ديگه نميگم
ديگه نميگم
ديدي خون به دل آقا کردي بس بسه
با چه روي ميخوام سر م بالا بگيرم
ديگه نميخوام گناه کنم ديگه نمي خوام از شما دور بشم
پيش خودم گفتم حداقلي اين چند وقترو گناه نکنم تا آقام کمتر از من بنده گنه کار ناراحت بشه
آخه آقام این روزا داغ داره آخه آقام به سوگ مادرش نشسته .
گفتم که اين چند وقتيه جلوي خودمو بگيرم جلوي هواهاي نفسانيمو بگيرم ديگه آقامو بيشترغمگین نکنم
ميخوام پيراهن مشکي به تن کنم بگم آقا اين پيراهنو به تن کردم که ديگه گناه نکنم
پيش خودم گفتم که حداقل از اين پيراهن مشکي محرم آقام سيد الشهدا خجالت بکشم ديگه دست بردارم از گناه کردن
پيش خودم گفتم که حداقل اين ایام با محرم هيچ فرقي نداره آخه تمام مصائب اهل بيت(علیه السلام) فقط مظلومیت و هر کدوم سوختن خاص خودشو داره
ميخوام زيارت بخونم آقا زيارت مادرشما رو آقا ما که نمي دونيم قبر مادرشما کجاست
آقا ما ايرانيهارو که خوب ميشناسي
اگه ميدونستيم که قبر مادر شما کجا بود با طلا ميساختيمش
جونمونو فداش ميکرديم
يه ضريح ميساختيم از طلاي ناب
يه در يه در يه در ميساختيم براش از چو.. نه نه از طلاي ناب ميساختيم
يه گنبد به زيبايي گنبداي بهشتي که ملاک اومدن غریبی نکنن
ما که نمی دونیم قبر مادر شما کجاست آقا تا بیایم عرض ادب کنیم آقاجان
آقاجان آقاجان اگه سر قبر مادر براي زيارت رفتي از طرف ما هم زيارت کن آقا
آخه من نميدونم چه طوري مفاتيح باز کنم زيارت مادر شما رو بخونم آخه بايد بيايم بالاسر دعا کنيم که پسرش مهدي فاطمه زود تر بياد
به مادر بگيم که يوسفش تنها نيست
بگیم که آره مادر ما هم منتظریم مثل شما منتظریم که فرزند رشید شما آن یوسف دلربای شما زودتر بیاد
آه آه آه بی بی جان دیگه طاقت نداریم بی بی جان
(ولی بازم صبر میکنیم)
ميخونیم زيارت شما رو به اوميدي اون روزی که با مولامون مهدی روحی فداه شما رو
زیارت کنیم
السلام عليک يا بنت رسول الله
السلام عليک يا بنت نبي الله
السلام عليک يا بنت حبيب الله ....
آره اين چند وقتو ميخوام بيام در خونه شما بي بي جان آخه ميدونم که مارو پشت در نگه نمي داري آخه شما در به روي دشمنتون نبستي
خانم ما براي شفا عت اومديم دستمون خاليه ما رو دستي خالي بر نگردون
بی بی جان شفاعت ما رو پیش فرزندت کن
منتظریم بی بی جان منتظر
(((
))) اللهم عجل لولیک الفرج (((
)))
*{مفاتیح الجنان : شیخ عباس قمی(ره) ـــ اعمال روضه منوره حضرت فاطمه (سلام الله علیه ) }
سلام آقا جون
این جمعه هم اومد و رفت ، یک عالمه چشم ، چشم به خیابون دوخته بود ، یک عالمه دست ، دســت به دعــا برداشـته بود ، یک عالمه دل ، دل تو دلشون نبود ... همه دلتنگ تو بودن ، منم دلتنگ ، وقتی دعای سمات رو بشونی مگه میشه دلتنگ نشد ؟ ، گفتم غروب اومد و منجی ما نیومد ...
همه اون چشم ها باز دوخته شد به خیابون ، همه اون دست ها بازم به آســمون بلند شده ، همه اون دل ها بی دل شد تا جمعه دیگه ... آقا جون تا کی انتظار ؟ ... آقا من ... من ... من ... هیچی آقا جون ... فقط میگم بیا ، بیا ، بیا ... دلم ... نه ، نه، نه ، دلــمون برات بیدل شد بیا ... آقا جون ، جمعه دیگه ، همه دلهامون رو فــرش زیر پـات می کنیم ،
فقط شما ...

دلتنگ ...