تبليغاتX
انتظار
علمی -اجتماعی-فرهنگی
خصوصیات حکومت جهانی موعود آخرالزمان

خود خواهی های کشورهای خودکامه، دنیا را به مرحله ای رسانده است که هر لحظه احتمال وقوع جنگ جهانی سوم و از بین رفتن بشریت می رود. از این رو اندیشمندان و دانشمندان دنیا تنها راه برای بیرون رفتن از این بحران را تشکیل حکومتی جهانی دانسته اند. از این فکر در گذشته بسیار دور در اندیشه بزرگانی چون: افلاطون و ارسطو به عنوان« مدینه فاضله» و« آرمانشهر» مطرح شده است و آن نیز عبارت است از شهر و دیار و کشوری که همه چیز در آن سر جای خود قرار گرفته است و هیچ بی عدالتی و ظلم و ستم در آن راه ندارد.این افکار در اندیشه دانشمندان معاصر چون انیشتن، برتر اندراسل، فولیتر فرانسوی، پروفسور آرنولد توین بی، ویلیام لوکار اریستون فیلسوف آمریکایی، دانته، کانت و ... نیز تبلور یافته است.1
از جمله این سخنان انيشتن که می گوید:«حکومت های متعدد خواه و ناخواه به نابودی بشر منجر خواهد شد و مردم جهان یکی از دو راه را باید انتخاب کنند. یا باید حکومت جهانی با کنترل بین المللی انرژی تشکیل شود و یا حکومت های ملی جداگانه فعلی، همچنان باقی بماند و منجر به انهدام بشری گردد.» 2
در گذشته نه چندان دور مارکسیزم داعیه دار حکومت واحد جهانی بود و با طرح تز ماتریالیسم تاریخی و روش دیالیکتیک اثبات می کردند که دنیا از یک امت واحدی ابتدایی، جهانی کوچک شروع شده و با مسیری که طی می کند، سرانجام از دنیای صنعتی و سرمایه داری عبور می کند و دوباره به کمون جهانی و ملت و امت واحده جهانی با مرام اشتراکی بر می گردد. اما دیری نپایید که این نگرش سرنگون گردید. با فرو پاشی این عقیده، عقیده سرمایه داری یکه تاز عرصه جهانی سازی گردید. آنها نیز تز آخرالزمان را مطرح می کنند و می گویند: همه چیز به طرف حاکمیت سرمایه داری با فرهنگ غربی در حرکت است.3
این در حالی است که خداوند تحقق یافتن چنین حکومتی را سالها پیش در زبور، تورات، انجیل، کتاب اشعیای نبی و دانیال نبی توسط موعود آخرالزمان بشارت داده است.« و لقد کتبنا الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون ان فی هذا لبلاغا لقوم عابدین( انبیاء/ 106،105)ما در کتاب زبور علاوه بر قرآن مجید( یا پس از تورات) نوشتیم که زمین را بندگان صالح و شایسته من در اختیار خواهند گرفت و همین برای گروه عبادت کنندگان برای رسیدن به اهدافشان کافی است.
اداره کشوری به مساحت جهان تنها از کسی ساخته است که از جانب خداوند مدد شود و او همان مسیحای یهودیان و نصارا، سوشیانت زرتشتیان، موعود و منجی ادیان، مهدی صاحب الزمان(عج) مسلمانان است. او می آید تا حکومت زمین را به وارثان واقعی خود که همان مستضعفان هستند باز گرداند. تشکیل دولت مستضعفان و تحقق بخشیدن به آرمان والا و الهی حکومت فرو دستان و عقب نگه داشته شدگان، از برنامه های اصلی و اقدام های اساسی و تردید ناپذیر امام موعود(عج) است. در جامعه و نظامی که امام مهدی(عج) بنیاد می نهد، زمام همه امور در دست طبقات محروم است و این مستضعفانند که بر آن حکم می رانند و به اداره جامعه می پردازند. چنین آرمانی هدف اصلی همه ادیان آسمانی بویژه اسلام بوده است.4
حضرت قائم(عج) هنگامی زمام امور جهان افسار گسیخته را به دست می گیرد که دنیا دچار انبوهی از نابسامانی هاست. بی عدالتی، ظلم، فساد، بیماری های جسمی و روحی تنها گوشه ای از ابتلاهایی است که جهان در آن زمان دست به گریبان آن است.حکومت جهانی حضرت موعود(عج) از خصوصیات ناب و کم نظیری برخوردار است که به تعدادی از این خصوصیات اشاره می کنیم.
استقرار عدالت
در طول تاریخ از خلقت حضرت آدم(ع) تا کنون بشر در آرزوی روزگاری است که جرم و جنایت، ظلم و بی عدالتی در آن نباشد از این رو طبیعی است که حضرت قائم(عج) در بدو تاسیس حکومت جهانی خود این آرزوی دیرینه بشریت را تحقق بخشد. از سویی آیات و احادیث فراوانی در این باره ثبت شده است از جمله اینکه امام باقر(ع) در تفسیر آیه شریفه واعملوا ان الله یحیی الارض بعد موتها( بقره/251) بدانید و آگاه باشید که خداوند زمین را پس از مرگش زنده می کند. می فرماید: خداوند زمین را با حضرت قائم(عج) زنده می گرداند. آن حضرت در زمین به عدالت رفتار می کند و زمین را با گسترش عدالت زنده می نماید؛ پس از آن که در اثر گسترش ستم مرده بود.5
امام صادق(ع) می فرماید: به خدا سوگند به طور حتم عدالت مهدی(عج) به درون خانه ها و اتاق هایشان نفوذ می کند؛ هم چنان که سرما و گرما در آن وارد می شود. امام رضا(ع) در این باره می فرماید:آن گاه که حضرت مهدی(عج) ظهور می کند، ترازوی عدالت را در جامعه برقرار می کند و از آن پس، کسی به دیگری ستم نمی کند. حج ابراهیمی که یکی از شعایر الهی است بر اثر گسترش حکومت اسلامی، دیگر مانعی برای رهسپاری به سوی آن وجود ندارد و مردم برای انجام حج مانند سیلی خروشان به سوی کعبه می شتابند و در نتیجه گرداگرد کعبه شلوغ شده، برای همه حج گزاران کفایت نمی کند. امام دستور می دهد که اولویت را به کسانی دهند که حج واجب بر عهده دارند و به سخن امام صادق(ع) این نخستین جلوه گاه عدالت مهدی موعود(عج) است.6
شکوفایی علم و دانش
در روزگار حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) علم و دانش و فرهنگ اسلامی به قدری رشد و شکوفایی می یابد که در وصف نیاید و این همه به مدد علومی است که در ید بیضای آن حضرت است.
حضرت امام صادق(ع) در حدیثی می فرماید: علم و دانش بیست و هفت حرف ( شعبه یا شاخه) است. تمام آنچه پیامبران الهی برای مردم آوردند دو حرف بیش نبود و مردم تا کنون جز آن دو حرف را نشناخته اند. اما هنگامی که قائم ما قیام کند، بیست و پنج حرف دیگر را آشکار می سازد و در میان مردم منتشر می سازد7
امام صادق(ع) در حدیثی دیگر هنگامی که قائم قیام کند خداوند آنچنان گوش و چشم شیعیان ما را تقویت می کند که میان آنها و قائم(رهبر و پیشوایان) نامه رسان نخواهد بود با آنها سخن می گوید و سخنش را می شنوند و او را می بینند در حالی که او را در مکان خویش است.
این پیشرفت ها و سرافرازی مسلمانان در حکومت حضرت موعود(عج) در زمینه های مختلف نصیب مستضعفان عالم خواهد شد که می توان در آن میان از پیشرفت های عظیم اقتصادی، کشاورزی، دامپروری، عمران و آبادی و بهداشت و درمان نام برد. حضرت امام باقر(ع) می فرماید: دانش گاهی به کتاب خداوند عزوجل و سنت پیامبر اکرم(ص) در قلب مهدی می روید؛ چنان که گیاهی در بهترین کیفیت خود رشد می کند. هر کس از شما که تا روزگار ظهور حضرتش باقی بود و او را ملاقات کرد، به هنگام دیدار با ایشان بگوید: سلام بر شما ای خاندان رحمت و نبوت و گنجینه دانش و جایگاه رسالت!8
در این روزگار معارف اسلامی، قرآن و رشد معنویت و اخلاق به حد اعلای خود می رسد. علوم پزشکی به قدری رشد خواهد یافت که هیچ کور و زمینگیر و بیماری در زمین نخواهد ماند.
امنیت اجتماعی
پیش از برقراری حکومت جهانی امام زمان جهان به جهت خونریزی های خود کامانی چون سفیانی دچار ناامنی می شود و حضرت در مدت کوتاهی امنیت از دست رفته را در همه زمینه هابه جامعه جهانی بازمی گرداند و مردم در محیطی پر از امنیت به زندگی خود ادامه می دهند. راهها به گونه ای امن می شود که زنان جوان از جایی به جایی دیگر بدون همراه داشتن محرمی سفر می کنند و از هرگونه تعرض و سوء نظر در امان هستند. امنیت کامل قضایی تا بدان جا برقرار می شود که کسی از این ممکن است حقش پایمال شود، کوچک ترین بیمی ندارد.
حضرت رسول در این باره می فرماید: هنگامی که عیسی بن مریم از آسمان آید و دجال را به قتل رساند... چوپان گوسفندان خود می گوید برای چرا به فلان مکان بروید و در این ساعت باز گردید گله گوسفند میان دو کشتزار می شوند ولی هرگز به خوشه ای از آن تعدی نمی کنند و شاخه ای از آن را با پای خود نمی شکنند.9
ابن عباس درباره گسترش امنیت در روزگار حضرت مهدی(عج) می گوید: حتی در عصر گرگ، گوسفند را نمی درد و شیر، گاو را از بین نمی برد و مار به انسان آسیبی نمی رساند و موش، انبانی را نمی جود و به آن دستبرد نمی زند.
و یا در پیامبر اکرم(ص) می فرماید: حکومت مهدی(عج) به گونه ای است که دو زن شبانه حرکت کرده، مسافرت می کنند و از بی عدالتی و ستم هراسی ندارند.10
پي نوشت:

1-ظهور حضرت مهدی از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، هاشمی شهیدی، ص411-415
2-جهان بعد از ظهور، ص80 به نقل از مفهوم نسبیت اینشتین،ص35
3-گفتمان مهدویت، سخنرانی هاشمی رفسنجانی،ص203
4-عصر زندگی، محمود حکیمی،ص161
5-کمال الدین، شیخ صدوق، ص668
6-چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)،نجم الدین طبسی،ص7-166
7-بحار الانوار، ج52،ص336 نقل از حکومت جهانی مهدی(عج)،آیت الله مکارم شیرازی،ص261
8-چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)،ص180-178
9-ملاحم،ابن طاووس،ص97
10- چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)،ص188-190


خبرگزاری شبستان


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 9:29  توسط ناصر سعدی  | 

عبدالله بن مسعود از پیامبر اکرم (ص) روایت کرده است که فرمود:

       ......مهدی مال را بین مردمان به تساوی قسمت میکند.

(  کشف الغمه "بحار الانوار" جلد51ص84)

 

امام محمد باقر(ع)فرمود:

"مهدی"اموال را میان مردم چنان به تساوی قسمت میکند که دیگر محتاجی به هم نمی رسد تابه او زکات بدهند.

("بحار الانوار"جلد 52 ص39 )

 

ابو سعید خدری روایت می کند که پیامبر اکرم (ص) فرمود:

شما را مژده می دهم به آن مهدی .........مهدی مال را به صورت"صّحاح"

تقسیم میکند. مردی از پیامبر پرسید صّحاح چیست؟ پیامبر فرمود"تسویه میان همه".

("مسند احمد حنبل"،ج3،ص37،"منتخب الاثر"،ص147)

                    

امام صادق(ع) می فرماید:

به خدا سوگند به طور حتم عدالت مهدی(عج) به درون خانه ها و اتاق هایشان نفوذ می کند ؛ هم چنان که سرما و گرما در آن وارد می شود.

 

امام رضا(ع) در این باره می فرماید:

آن گاه که حضرت مهدی(عج) ظهور می کند، ترازوی عدالت را در جامعه برقرار می کند و از آن پس، کسی به دیگری ستم نمی کند. حج ابراهیمی که یکی از شعایر الهی است بر اثر گسترش حکومت اسلامی، دیگر مانعی برای رهسپاری به سوی آن وجود ندارد و مردم برای انجام حج مانند سیلی خروشان به سوی کعبه می شتابند و در نتیجه گرداگرد کعبـه شلوغ شده، بـرای همه حج گـزاران کـفایـت نـمی کنـد.امـام دستور  می دهد که اولویت را به کسانی دهند که حج واجب بر عهده دارند و به سخن امام صادق(ع) این نخستین جلوه گاه عدالت مهدی موعود(عج) است.

)  چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)،نجم الدین طبسی،ص7- 166)

 

امام رضا (ع) فرمود:

...........خداوند به وسیله او (حضرت قائم عجل اللّه فرجه) زمین را ازهر ستمی می پیراند و از هر جفایی پاک میگرداند....چون ظهورکند، زمین به فروغش روشن شود و در میان مردم ، ترازوی عدل و داد را می نهد .پس هیچ کس به دیگری ظلمی روا نمی دارد........

( مسند الامام الرضا ، ج1، ص223)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 9:26  توسط ناصر سعدی  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 9:22  توسط ناصر سعدی  | 

سلام به تمام دوستان خوب و مهربونم امیدوارم حال همگی خوب باشه .امروز این مطلبوکه صحبتی با دل خودمه نوشتم .دل خودم چون میدونم که دل شما مثل دل من خط خطی نیست وخیلی پاک تر از دل خودمه چون شما مثل من اونقدرپی دلتون ندویدید تا خدای نکرده شرمنده خدا و سرورمون، آقا امام زمان بشید.

 

امیدوارم که همگی دلهامون به سپیدی یاس و به زلالی آب ،به لطافت بهار وبه استقامت کوه باشه .البته همه یه جورایی باید عاشق و دلشیفته آقا باشیم تا بتونیم دلمونو این شکلی کنیم .که اولین جاده این مسیر طولانی اسمش انتظار فرجه،البته به شکل واقعیش.

  

اما دل من.گوش میدی؟ با تو دارم حرف میزنم اینهمه من به حرفات گوش میدم تو هم یه خورده گوش بده مگه چی میشه؟؟

یک رو دوست دارم و مدتهاست که اننتظارشو می کشم.خیلی دلم میخواد که ببینمش یا لااقل خوابشو ببینم ولی امان از دست تو دل بهونه گیر که با اون  وسوسه هات لیاقت اینو که اون عزیزرو،حتی تو خواب  هم ببینم ازم گرفتی . با  اینکه  میدونم اون یار مهربون  همیشه منو میبینه  و برام دل نگرونه ولی بازم تو،آره تو،دل بهونه گیر از  دل  مهربونش خجالت نمی کشی و  هوس کارهای بد میکنی، وقتی  هم  هوس کردی دست بردار نیستی که، هی بهم  میگی اینو بکن اینو نکن اینو بگو اونو نگو،وااااااااااای از دست  تو دل که جز کار بد از من چیزی نمیخوای.البته نامردی نکنم ها!بعضی وقتها هوس یه کارهای رو میکنی که آدم  کیف میکنه انجامش بده . که در اینجا  از گفتن هوس های قشنگت صرف نظر میکنم چون  میدونم جنبه نداری و زودی لوس میشی اونوت خر بیارو باقالی بار کن،کار خوب با عشوه وناز که قاطی شد کار خوب نیست دیگه،میفهمی که چی میگم. خوب  بگذریم.گاهی وقتها هم دوباره بد میشی و هی واسه انجام یه کار بد  قلقلکم میدی ، حالا اگه من برا اون زیاد هم قلقلکی نباشم اونقدر قلقلک میدی تا کفری میشم و میزنم زیر  خنده و شیطونو با خودم میخندونم البته میدونم که این خنده ها خیلی برام گرون تموم  میشه ولی خب چه میشه کرد چون اینو وقتی یادم میاد  که خندهرو کردم و تموم شده حالا نشستمو سینه غم بغل کردم که البته این مورد آخری  زیاد دوامی نداره و زود تموم میشه.یا جه جای دیگه هی بهم میگی یلا این چند تا حرفو که توی من جمع کردی بریز بیرون اگه محلت نذارم میره مخ زبونمو کار میگیری که یالا چرا بی کار نشستی ، بعد هم زبون زبان بسته من دلش به حالت می سوزه وحرفتو گوش میکنه و شروع میکنه به غیبت کردن ، حالا غیبت نکنه پس کی بکنه، بعد از یه خورده که گذشت یادم میاد که ای بابا نا سلامتی اختیار این زبون دست منه بعد میرم و زود جولوشو میگیرم البته این کارو معمولا وقتی میکنم که تو، دل بد من تقریبا در حال تخلیه کامل به سر میبری.بعد نگاه میکنم میبینم علاوه بر اینکه شرمنده اقاجونم شدم شرمنده اون کسی که داشتم ازش غیبت میکردم هم شدم.حالا اگه راست میگی بیا و یه جواب قانع کننده به خدا و خلق خدا و آقا جونم بده ،خوب چرا نمی یای .پس از این به بعد سعی کن بهونه چیزی که پولشو نداری نگیر چون جز شرمندگی  و پشیمونی برات حاصلی نداره.حالا از لج تو هم که شده تو ماه رمضان تصمیم گرفتم که از این به بعد یه خورده به حال و هوای خودم یه صفایی بدم و کمتر به حرفت گوش بدم. برا همینم دیگه کمتر گول حرفای بدتو رو میخورم و فقط به اون حرفای قشنگت گوش میدم.البته برای این کار باید از چند تا کمک میگرفتم که بهترین ومهربونترینشون خدا بود،یکی دیگشون آقا جونم بود(منظورم همون امام زمان دیگه!)وحالا هم از دوستای گلم میخوام که یه خورده به من کمک کنن وبهم بگن چه جوری میتونم با خواسته های رنگا و رنگ این دلم مبارزه کنم.

منتظر جواباتون هستم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 12:1  توسط ناصر سعدی  | 

سلام بی بی جان اجازه بهم میدی بهت بگم مادر
می دونم  که به ماها اجازه دادی بهت بگیم مادر  
با اشکهایم خیر مقدم  میگویم  ای مادر خوش آمدی
سلام بر شما   مادر دو عالم ...
مادر هر کاری کردم این روزها دلم  شاد باشه نتونستم
دلم گرفته اشکام نمی زاره
بغضم نمی زاره...
روی قلبم احساس سنگینی میکنم

آره بزارید بگن من دیوانه ام بگن ماها که اینطوریم مشکل روحی روانی داریم
بگید عیبی نداره ... نوش جانم 
یه عده هم می رفتند  به حضرت  علی علیه السلام  می گفتن  که به فاطمه بگو دیگه شب تا صبح  برای پدرش گریه نکنه...

/////////////////////////////////////////////////////////////
آخه آخه پسرت داره  گریه میکنه مادر...  دلت میاد اشکاشو ببینی
مادر ، آسمان  دلم  نیلوفریست ...
ای طوبی محبت پیغمبر

آه آه آه ...
ای مادرقبرت کجاست  ؟
تا ببوسم خاک پاک ات ......
نه نه نه مگو ای  مادر کجایست قبرت  !!
ترس دارم مگو مادر...
مادر ازیوسف ات چه طور عیدی بگیرم ؛ عیدی!؟
مادر مادر ای کاش همیشه ایام شما بود تا برایت گریه میکردم

در سوخته

گریه از فراقت نه ، گریه از ناله های شب گیر یوسف ات نه 
 گریه برای نرسیدن به وصل  تو گریه برای گناهانم ...
مادر کجایی ؟ مادر کجایی؟
منتقمت کجاست مادر ؟
غم هجران یوسف ات  کلبه دل را  محزون کرده  ای مادر
ازسنگینی گناهانم ای مادر دلم مثل کوچه های غم گرفته مدینه شده

آخه مادر ماهم در کوچه ایم دیوار ها نقش شیطان میزنند ....مگزار مرا بزنن ...
 کمکم کن  غرق در کوچه های گمراهیم   ...
 ترس دارم ... ترس از اسیری جسم و زمینی شدن ...
مادر به یوسف ات می گویی در کوچه های تاریکی دست گیرمان باشد!؟...
مادرم! اشکهای حسنی , حسینی و مهدویم را به چه بهایی میخری!!
می بینی مادر اشک یتیمی می ریزم......


اشک برای  پسرغریبت که دستش در دستانت بود مادر ...
اشک برای لب های عطشان حسین ات که از ناله های هل من ناصریش خشک گردیده
اشک برای غربت یوسف ات که از روسیاهی و اعمال بد من بار سفر بسته  

وآی مادر!!! منم پسرت ،  دست مرا نمی گیری ؟
 مادر، میتوانم  منهم محسن ات باشم !؟ ....
مادر مادر رهایم مکن ...
سینه ام پر از درد است
مادر مسمارشیطان  بر سینه ام نشسته 
چه کنم  هیزم گناهانم درب دل محبت شما رامی سوزاند
مادر، ای کاش شعله عشق شما می سوزاند مرا 
 ای کاش تازیانه گناه  نمی خوردم 
عاجزانه می طلبم مادرم بیا دستم بگیر او در دست یوسف ات بگزار...
 ای باغ گل نرگس ای شمیم جنت ...
ای چراغ دل مهدی ... ای مرحم دل مهدی ...


                             درد را دوای نیست غیر وصل تو ای مادر
                                                                        دل را چه چاره ایست ای مادر
                            برای وصل تو چگونه روی یوسف ات ببینم  
                                                                       راهی نشانم ده تا برایت بمیرم ای مادر
  (منتظر ناشناس)

******************

منتظر کیستی ؟

منتظر نباش !!

 منتظرمان  هستند

برای شادی روح پاک شهدا صلوات

******************

اللهم عجل لولیک الفرج  

  نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 9:9  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)   |  آرشیو نظرات

          آجرک الله یا بقیه الله   
  

                             آجرک الله یا بقیه الله (حرمین عسگریین) تخریب اول

 السلام عليک يا بقيه الله
آقا جان بازهم نفرت شیطان   قنچيد
 بوی فتنه  بر مشام میرسد......  
 لحظه ها لحظه هاي سختيست
آقا جان بغض گلويم ميفشارد
دل دگر تاب توان ندارد
ناله هايم دگر کفاف دل نمي دهد.....
آقا جان مصيبتها بسيارو........  
چشم ، دل ها منتظر..... 
 آقا جان بي حرمتي ها تا به کي ؟........
آقا جان انتظار تا به کي؟.......

آقا جان اين جمعه اميد بيشتر از پيش در دل دارم .....
انتظار تا به کی.......
سرداب را زدند ......
سرداب دل را چه میکنند؟.......
آقا جان صبر را از شما می آموزم..........
میدانم که انتظار نیز به سر می آید
منتظریم آقاجان ، منتظر........

ادامه پست گذشته : نجوایی با بی بی (حضرت زهرا سلام الله علیه )

السلام علیک یا ایتها الصدیقه الشهید

بي بي جان اگه شما هم گريه کردي پس ما چه کنيم
بي بي جان شما رو پدر دلداري داد
مرا که دلداري دهد
پدر کجاست؟
 
بي بي جان سختيها بسيار است جان به لب رسيده
بي بي جان گمانم فرزندت نيز به حال ما اشک بريزد
بي بي جان  گمان دارم ترس از  اهل کوفه زمانه داري
 گمانم  , مي پنداري که کوفيان صداي   اساعه اساعه  العجل العجل سر ميدهند
نه بي بي جان نه  
بي بي جان خدا داند که ما اهل کوفه نيستيم
ما مهر تاييد بيعت بر نامه نزده ايم که بگوييم مهدي جان بيا
 
ما مهرعشق ولايت را بر قلب خويش زده ايم که ميگوييم مهدي جان بيا
بي بي جان  جوهر مهر ما از خون شهيدان است
عشق ,عشق پاک شهيدان است
عشق لحظه وصال ,  گفتن نام مبارک شما ست (يا زهرا)
عشق ,  عشق شهادت در رکاب يوسف زهرا است

 آه آه آه....
بي بي جان   از سختي شدائد جان به لب رسيده است
 
بي بي جان آمدند  گفتن اين نقش خيال چيست که بر پيشاني خود زده اي همه کذب است
گفتن که به انتظار چه نشسته اي اشک بر چه ميريزي
بي بي جان نام فرزندت بردم
گفتم که فرزندت کيست
نيش خند زدند او گفتن که اي ديوانه به انتظار که نشسته اي
 گفتم که عيبي نيست من مجنونمو ديوانه شما راست مي گويد
گفتم که مرا ز بدو خلقت مجنون آفريد
 مرا منتظر يار آفريد
 بر پيشانيم نقش مهدي آفريد
  گفتم شما رو  چه پنداشتيد!؟
 نامش بر افکار من زده تار پود عشق
کس نتوان ديد بر اين نقش عشق
که چه کرده خا لق عشق 

گفتم خيالي نيست
 
بر دل مرده خويش بگوييد
که مرا دوائي نيست
عيبي نيست بگوئيد که مرا جز  مرگ دواي نيست 

عيبي نيست

 خواهم مرد خواهم مرد ولي به عشقش خواهم مرد
اميد بسيار دارم به وصالش
کس نتوان ديد
خواهيد ديد که او خواهد آمد

خواهيد شنيد لحظه ای نواي يار را که گويد
الا يا اهل العالم انا الامام القائم الثاني عشر
اي مردم جهان من امام قائم هستم
 
خواهيد شنيد که يارم گويد
الا يا اهل العالم انا الصمصام المنتقم
اي مردم جهان من شمشير بران اتقام گيرنده هستم
 
 
خواهيد شنيد که با بغضي سنگين خواهد گفت :
الا يا اهل العالم !ان جدي الحسين عليه اسلام قتلوه عطشانا
اي مردم جهان ! جدم حسين عليه السلام راتشنه شهيد کردند
 
الا يا اهل العالم ان جدي الحسين عليه السلام طرحوه عريانا
اي مردم جهان ! جدم حسين عليه السلام را برهنه بر زمين انداختن

بي بي جان چه کنم از فراقش که آتش زده به جانم
بي بي جان ديگه نمي تونم چيزي بگم بي بي جان دلم گرفته  خودت ميدوني
بي بي جان کمکم کن
بي بي جان همشو نگفتم اينجا ببخشمنو
ولي اي کاش ميتونستم ميگفتم......

//////اللهم عجل لولیک الفرج //////

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 6:28  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)   |  آرشیو نظرات

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهید *علي بن هلال از قول پدرش مي گويد:


هنگامي که پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) در بستر بيماري ـ که به رحلت ايشان منجر شد ـ قرار داشت، براي عيادت به خدمت شان شرفياب شدم. حضرت فاطمه (عليها السلام) بر بالين
 حضرت (صلي الله عليه وآله وسلم) نشسته و مي گريست، تا اين که :

 صداي گريه حضرت زهرا (عليها السلام) شدّت گرفت.

 پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) سر مبار ک شان را به طرف حضرت زهرا (عليها السلام) بالا برده

 و فرمود:

عزيز دلم!

 فاطمه جان!

 چرا گريه مي کني؟!


حضرت زهرا (عليها السلام) عرض کرد: از ضايعه اي که بعد از شما است مي ترسم.


حضرت (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: عزيزم! آيا نمي داني که خداوند کاملاً بر احوال زمين آگاه است و در يک نظر پدرت را به رسالت مبعوث نمود، و بر اساس همان آگاهي، در نظر بعد، شوهرت را برگزيد، و به من وحي کرد که تو را به نکاح او در آورم.
فاطمه جان! خداوند به ما اهل بيت هفت خصلت عطا نموده است که به کسي قبل از ما عطا نشده،

و پس از ما نيز به کسي عطا نخواهد شد:

اوّل آن که من، خاتم پيامبران و برترين ايشان و محبوب ترين مخلوق در نزد خدا هستم و پدر توأم.

دوّم آن که جانشين من، بهترين جانشينان و محبوبترين ايشان نزد خدا است و او شوهر توست.

سوّم آن که شهيد ما، بهترين شهدا و محبوب ترين آنها نزد خدا است، و او حمزه، عموي پدر و عموي شوهر توست.
چهارم از ماست آن که دوبال دارد و هرگاه بخواهد با آن در بهشت با ملائکه پرواز مي کند، و او پسر عموي پدر و برادر شوهر تو است.
پنجم و ششم، دو نوه پيامبر اين امّت فرزندان تو هستند، حسن و حسين، که آقاي جوانان بهشتند، و قسم به خدا! پدرشان از هر دوي آنها نيز نيکوتر است.
هفتم، فاطمه جان! قسم به کسي که مرا به پيامبري بر انگيخت، مهدي اين امت فرزند آن دو [حسن و حسين (عليهما السلام)] است. هنگامي که دنيا را هرج و مرج فراگيرد آشوبها پديدار گرديدند، راهها بسته شده و گروهي، گروهي ديگر را غارت مي کند، بزرگان به کودکان رحم نمي نمايند، و کوچکترها حرمت بزرگان را رعايت نمي کنند، در اين هنگام خداوند از نسل آن دو کسي را بر مي انگيزد که قلعه هاي گمراهي و دل هاي قفل زده را مي گشايد. و اساس دين را در آخرالزمان استوار مي کند، چنان که من در آخرالزمان (دوره رسالت) آن را استوار نمودم، و زمين را پس از آن که از ظلم و جور انباشته شده باشد پر از عدل و داد مي کند.
فاطمه جان! اندوهگين مباش و گريه مکن همانا خداوند ـ عزوجل ـ از من نسبت به تو مهربان تر و رئوف تر است، و اين به خاطر جايگاه تو نزد من و مهر توست در قلب من، خداوند تو را به مردي تزويج نمود که از جهت خاندان بزرگ ترين مردم، و از جهت بزرگواري و مقام برترين ايشان، و مهربان ترين آن ها نسبت به مردم، و عادل ترين آنها در مساوات، و بيناترين آنها در رويدادها و مسائل است. و من از خدا خواسته ام که

 تو اوّلين کسي باشي که از اهل بيتم به من ملحق خواهي شد.

[آنگاه آثار سرور و شادي در چهره حضرت زهرا (عليها السلام) نمايان شد.]  

 *(کشف الغمه <ج 3.ص267و268.بحارالانوار.ج51ص79)

------------------------------------------------------------------------------------

  

بی بی جان میخواهم براتون حرف بزنم او عقده دل باز کنم بی بی جان مددی کن

نجوایی با بی بی حضرت زهرا (سلام الله علیه)
بي بي جان اگه شما هم گريه کردي پس ما چه کنيم
بي بي جان شما رو پدر دلداري داد
مرا که دلداري دهد
پدر کجاست؟ 
انشاالله ادامه نجوا در پست بعدی ...

//////اللهم عجل لولیک الفرج //////


 

  نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 0:36  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)   |  آرشیو نظرات

آجرک الله یا بقیه اللهمن ز تحرير اين غم ناتوانم      که تصويرش زده آتش بجانم 

                                       ترا طاقت نباشد ز شنيدن             شنيدن کي بود مانند ديدن 

من که توانايي بيان اين مصيبت رو ندارم
فقط پيش خودم این طور تصور کردم  که الان آقام داره اين صحنه ها رو ميبينه
صحنه آمدن عدو پشت در يه طرف             منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن مادر پشت در يه طرف                      منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن آتش پشت در يه طرف                      منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن سوختن مادر يه طرف                      منو در حال گناه ديدن يه طرف   
ديدن مسمار به سينه يه طرف                   منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن رفتن محسن يه طرف                       منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن پهلوي شکسته مادر يه طرف             منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن دست بسته پدر يه طرف                    منو در حال گناه ديدن يه طرف

بگم بازم بگم  نه ديگه نميگم
ديگه نميگم
ديدي خون به دل آقا کردي بس بسه

با چه روي ميخوام سر م بالا بگيرم
ديگه نميخوام گناه کنم ديگه نمي خوام از شما دور بشم 

پيش خودم گفتم حداقلي اين چند وقترو  گناه نکنم تا آقام کمتر از من بنده  گنه کار ناراحت بشه
آخه آقام این روزا  داغ داره  آخه آقام به سوگ مادرش نشسته .
گفتم که اين چند وقتيه جلوي خودمو بگيرم جلوي هواهاي نفسانيمو بگيرم ديگه آقامو بيشترغمگین نکنم

ميخوام پيراهن مشکي به تن کنم  بگم آقا اين پيراهنو به تن کردم  که ديگه گناه نکنم
پيش خودم گفتم که حداقل از اين پيراهن مشکي محرم آقام سيد الشهدا خجالت بکشم ديگه دست بردارم از گناه کردن 
پيش خودم گفتم که
حداقل  اين ایام  با محرم هيچ فرقي نداره آخه تمام مصائب اهل بيت(علیه السلام) فقط مظلومیت و هر کدوم سوختن خاص خودشو داره

  ميخوام زيارت بخونم آقا زيارت مادرشما رو  آقا ما که نمي دونيم قبر مادرشما  کجاست

آقا ما ايرانيهارو که خوب ميشناسي
اگه
ميدونستيم که قبر مادر شما  کجا بود با طلا ميساختيمش
جونمونو فداش ميکرديم
يه ضريح ميساختيم از طلاي ناب
 يه در  يه در  يه در  ميساختيم براش از چو..  نه نه از طلاي ناب ميساختيم
يه گنبد  به زيبايي گنبداي بهشتي که ملاک اومدن غریبی نکنن


ما که نمی دونیم قبر مادر شما کجاست آقا تا بیایم عرض ادب کنیم آقاجان

آقاجان آقاجان اگه  سر قبر مادر براي زيارت رفتي از طرف ما هم زيارت کن آقا

آخه من نميدونم چه طوري مفاتيح باز کنم  زيارت مادر شما رو بخونم  آخه بايد بيايم بالاسر دعا کنيم که پسرش مهدي فاطمه  زود تر
بياد 
  به مادر  بگيم که يوسفش تنها  نيست


بگیم که آره مادر  ما هم منتظریم مثل شما  منتظریم که فرزند رشید شما آن یوسف دلربای شما زودتر بیاد

آه آه آه بی بی جان دیگه طاقت نداریم بی بی جان 

(ولی بازم صبر میکنیم)

 ميخونیم زيارت  شما رو  به  اوميدي اون روزی که با مولامون مهدی روحی فداه شما رو

زیارت کنیم 

* يا ممتحنه امتحنک الله الذي خلقک قبل ان يخلقک فوجدک لما ....

السلام عليک يا بنت رسول الله

السلام عليک  يا بنت نبي الله

السلام عليک يا بنت حبيب الله ....

آره اين چند وقتو ميخوام بيام در خونه شما بي بي جان آخه ميدونم که مارو  پشت در نگه نمي داري آخه شما در به روي دشمنتون نبستي
خانم ما  براي شفا عت اومديم دستمون خاليه ما  رو  دستي خالي بر نگردون

بی بی جان شفاعت ما رو پیش فرزندت کن  

منتظریم بی بی جان منتظر 

((())) اللهم عجل لولیک الفرج ((()))

 

 *{مفاتیح الجنان : شیخ عباس قمی(ره) ـــ اعمال روضه منوره حضرت فاطمه (سلام الله علیه ) }

 

الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

یا مولا ، اَنَا مَولاكَ عارِفٌ بِاُولیك ، آری مولایم من منم ، همان غلام تو ،آدینه گذشت اما تو . اما تو باز هم دیر کرده ای ، مگر نمی دانی که دل در سینه به شوق دیدن تو می طپد ، و چشمانم سوی وصال تو هر جا را می نگرد ؟ پس چرا در کوچه ی ما قدم نمی نهی ؟ آری هنوز من ...

راست می گویی مولایم ، راست می گویی . راست می گویی . گاهی خود را نیز فراموش می کنم ! خود بودنه خود را فراموش می کنم ، گاهی چشمان تو را فراموش می کنم ، اشک در آنها جاری میسازم ... می دانم که چه کرده ام که نیامدی . میدانم که بی بند با شیطان رهسپار می شوم . میدانم که هنوز ضعیف النفس ام ... اما ...

 ای پادشه خوبان ،

                           داد از غم تنهایی ،

                                                    دل بی تو به جان آمد ،

                                                                                    وقت است که باز آیی ...

                                                                                    وقت است که باز آیی ...

                                                                                    وقت است که باز آیی ...

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 20:7  توسط دلتنگ  |  نظر بدهید

بسم الله الرحمن الرحیم

الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

و جمعه ای دیگر آمده است ،  اما او ...

مولای خوبم و امروز نیز نیامدی ، مگر دستانم را ندیدی ، مگر حرفهایم نشنیدی ، مگر چشمانم را ، مگر آوای دلم را ، مگر عمق نگاهم را ... مگر اشک هایم را ...به انتظار دیدنت دلم پر کشید و میدانی که امروز دلتنگ ترینم برایت و آدینه ام از سحر  رنگ غروب گرفته است .

 أَيْنَ الْحَسَنُ أَيْنَ الْحُسَيْنُ؟ أَيْنَ أَبْناءُ الْحُسَيْنِ؟ صالِحٌ بَعْدَ صالِحٍ، وَ صادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ ...

أَيْنَ بَقِيَّةُ اللَّهِ الَّتى لا تَخْلُوا مِنَ الْعِتْرَةِ الْهادِيَةِ؟

کجایی ای بَقِيَّةُ اللَّه ؟؟ کجایی ای بَقِيَّةُ اللَّه ؟؟ کجایی ای بَقِيَّةُ اللَّه ؟؟

أَيْنَ صاحِبُ يَوْمِ الْفَتْحِ وَ ناشِرُ رايَةِ الْهُدى؟ أَيْنَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلاحِ وَالرِّضا؟ أَيْنَ الطّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِياءِ وَ أَبْناءِ الأَنْبِياءِ؟

أَيْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِكَرْبَلاءَ؟


ای فریاد رس ، ای غیاث المستغیثین کجایی ؟ منتظرت بوده ام و می مانم ، تا بیای . این جا همگان چشم به راه تو هستند ، دل را فرش برای تو کرده اند ، این جا همه ی زبانها فریاد بر آورده اند ، این الطالب بدم المقتول بکربلا ...

بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ مُغَيَّبٍ لَمْ يَخْلُ مِنّا، بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ عَقيدِ عِزٍّ لا يُسامى بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ أَثيلِ مَجْدٍ لا يُجارى

به جانم قسم ، به جانی که فدای راه تو باد قسم ، که تو آن حقیقت پنهان هستی که هرگز از ما دور نیست . به جانم قسم تو آن عزتی میباشی که هم طرازی برای او نیست ، به جانم قسم ، ای مولایم ، تو آن عظمتی هستی که هم قطاری ندارد ...

 يا مَوْلاىَ وَ إِلى مَتى

یا مولا تا به کی در انتظار دیدنت حیران و سرگردان باشیم ؟؟

بیا ای جانم به فدایت .


+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 10:10  توسط دلتنگ  |  نظر بدهید
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.


جمعه ای دیگر در راه است ، ای کاش تو بیای ، تا دلتنگیم مضاعف نشود . چشم به دیدار تو بسته ام . دل در سینه دیوانه وار می تپد ، صدایش ، صدای ثانیه هاست ، صدای قدومت ، آرام نمی شود ، مگر بشنود ، که آمده ای ، چشمانم خیره می ماند به راه ، پلک نمیزند ، لحظه ای درنگ نمی کند ، آنها در انتظار دیدن روی تو هستند ، پس بیا و بگزار تا با تو باشیم .
پدرت می گفت ، اگر از روزهای زمین فقط یک روز باقی مانده باشد ، خداوند آنرا شب نکند مگر که تو بیای و جهان را پر از عدل کنی . خداوندا فردا را آن روز قرار ده . الهم عجل لولیک الفرج .



همه هست آرزویم ، که ببینم از تو رویی ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 22:36  توسط دلتنگ  |  نظر بدهید
 الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

   لحظه ی دیدار نزدیک است

                  

                      باز من دیوانه ام مستم

 

  باز میلرزد دلم ، دستم

 

      باز گویی در جهان دگری هستم ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 3:9  توسط دلتنگ 
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سلام ، خدای مهربانم سلام ، آقای خوبم سلام ،

یه انتظار دیگم رفت ، رفت و ما رو تنها گذاشت با انتظار بعدیمون ، با یک هفته چشم به راهی و چشم انتظاری ، با یه هفته درد و دل و سکوت ، با هفت روز دعای عهد دیگه ، آره هنوز وقت داریم که هفت بار دیگه باهاش عهد ببندیم ، هفت صبح دیگه ، واسش بخونیم " فاخرجنی من قبری ، موتزرا کفنی ، شاهرا سیفی ، مجردا قناتی ... " ، آره مولای خوبم ، یه هفته دیگه به آدمیان فرصت انسان شدن عطا کردی ، اما سخته ، سخته که آدم ببینه این همه آدم توی دنیا یه هفته وقت دارند که واسه اومدن تو دعا کنن ، از خداشون واقعا بخوان که تو بیای ، ولی هنوز روزی نرسیده که سیصد و سیزده نفر باهم دیگه منتظر واقعی باشن ، راست میگی مولا جون ، یکیشون خود من ، مگه من تا حالا منتظر واقعی بودم واست ؟ نه میدونم که نبودم ، اگه بودم دو روز نماز صبحم قضا نمی شد !!!

مولا میدونم که از دستم ناراحتی ، میدونم که دلت رو شیکوندم من ، اما ببخش ، تو جلوه یزدانی ، میدونم که مثل اون تواب هستی ، پس ببخشم ، آقا من بدم ، میدونم ، خیلی بدم ، بازم میدونم ، اما تو چی ؟؟ ، کریم ، بخشنده ، آقا جونم هفت روز بهمون فرصت دادی ، کمک کن که این هفت روزه آخر باشه ، آقا مبادا از من نا امید بشی ، مبادا من رو به حال خودم بزاری ، مولای مهربونم مبادا به حال من گریه کنی ، من بی تو میمیرم مولا ، هیچم من ، هرچی دارم از تو دارم ، ای همه دار و ندارم .

العجل مولا ... 

مولای خوبم باز هم چشمانم به راهت فرش خواهد شد و دستانم در انتظار آمدنت بر سوی عرش ، پس قدم گزار و بیا ... 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 4:16  توسط دلتنگ  |  13 نظر
سلام ، سلام بر محمد و آل محمد ، بر قائم آل او ، بر تو ...

رفت ...

چقدر زود رفت ...

 چقدر زود رفتی ماه مهربونم ، ماه عزیزم ، کاشکی یه چند روزه دیگم بودی ، مــیزاشتی بنده های خـــدا یکمی دیگم ازت بهره ببرن ، میزاشتی یکمی دیگه با شب و روزت عشق کنند ، کاشـــکی بازم شـب قدر بود ، تا برای اومدن آقا گریه کنم ، کاشکی و هزار تا کاشکی دیگه ، خدا جون ، میزاری یه سال دیگم ، ماه رمضونت رو ببینم ؟؟ دلم میخواد بازم قرآن بخونم روزها ، دعا کنم شب ها ، خدا جونم ، دلم میخواد دلــم پر بکشه برات ... دریغ نکن از من رحمتت رو ای مهربان ترین مهربانان.

 

عید فطر مبارک باد

 

آقا جونم سلام ، تو روزهای ماه مبارک ، خودت میدونی چقدر دلتنگت بودم ، اما نیومدی .... ، دلت نمی خواد بیای ؟؟ 

به جون ستاره هامون ، تو عزیز تر از چشامی

هر جا هستی ، خوب و خوش باش

تا ابد بغض صدامی

دارم از دوریت میمیرم ، تا کنار من نسوزی

از دلم نمیری عمرم ،

‌نـفـسـامـی

که هنوزی .

 ما منتظرتیم ، دعا میکنیم هر جا هستی خوب و خوش باشی ، و سایه ات بالا سره ما ، که اگه تو روی این زمین نبودی ، حتی یک لحظه هم نمی شد زندگی کرد ...

 

 عــیــد مـن روزی بود ، کــان روی زیـبـا را بـبـینـم
      از گلــســتــان جــمــال دل ربــایــش ، گـل بچینم
        عـیــد مــن روزی که از او پرچـمـی باشد به دوشم
           در رکابش ، شــهــد شــیریــن شــهــادت را بنوشم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 14:12  توسط دلتنگ  |  9 نظر
سلام ...

سلام بر تو ، ای مولایم ، ای همه چیز من ، ای هستی ام ، سلام بر تو باد و پیروان راهت ، بر مردانی که مردانگی و عزت را از تو آموخته اند ، ای شیر خدا ، ای یار نبی ، ای آزاده ...

در جهانی که آزادگی مرده است ، هنوز هستند مردانی که چون تو زندگی کنند ، هرچند اندک ، اما پیروان راه تو هستند ، مولایم ، دستانم را به سوی تو آورده ام ، به سوی تو و میخواهم چنان کنی که روزی نیز، من به مانند تو بودن افتخار کنم . مولایم به من آزادگی بیاموز، آزاد زیستن را نیز ....

و آزادگی یعنی این :

آن صبح برای رفتن لحظه شماری میکرد ، قدم بر حیاط خانه دخترش میگذشات و بر آسمان پروردگارش نظاره میکرد و می فرمود :  به خدا سوگند، دروغ نمی گویم و به من دروغ گفته نشده است. این است آن شبی که به من وعده شهادت دادند.

نه اشکهای دختر ، نه صدای شیون مرغابیان و نه حتی کلون درب خانه دختر ، نتوانست از رفتن منصرفت کند ، چون به دیدار و لقائ خدایت می رفتی و چه رفتنی زیبا تر از برای او رفتن .... و رفتی .

تو بر قاتل خود بانک بیدار شدن زدی ، بیدار شو وقت نماز است ... بیدار شو ،  بیدار شو ... مولایم اشکهایم برای رفتنت نیست ، برای ظلمت خویش است ، چگونه میتوانند باور کنند این موجودان خاکی ، که کسی برای رفتن لحظه شماری کند ، که قاتل خویش را بیدار نمایید .... اشکهایم از گناهنم است ، امروز را به فردا موکول کردن و بر گناه پافشاری نمودن به امید رسیدن فردایی دیگر ، مولایم اما تو ... من را ببخش ، الگوی من ، من را ببخش که تا کنون نتوانسته ام شعیه راه تو باشم ، مولایم بر بنده ات عفو نما ...

فزت و رب الکعبه

و در آن هنگام که ابن ملجم با فریاد " الله الحکم یا علی، لا لک و لا لأصحابک "! بر سر مبارکت شمشیری زهر آگین فرود آورد ، آسمان سیاه گشت ، زمین به لرزه در آمد، و دریا ها نیز مواج گشت ، درب مسجد تکان خورد و این فرشتگان بودند که صدای خروشانشان ، عالم را کر کرد ، و باد سهمگینی وزید و جبرئیل فریاد زد :

 "" تهدمت و الله ارکان الهدی، و انطمست أعلام التّقی، و انفصمت العروه الوثقی، قُتل ابن عمّ المصطفی، قُتل الوصیّ المجتبی، قُتل علیّ المرتضی، قَتَله أشقی الْأشقیاء؛ سوگند به خدا که ارکان هدایت درهم شکست و ستاره های دانش نبوت تاریک و نشانه های پرهیزکاری بر طرف گردید و عروه الوثقی الهی گسیخته شد. زیرا پسر عموی رسول خدا(ص) شهید شد، سید الاوصیا و علی مرتضی به شهادت رسید. وی را سیاه بخت ترین اشقیاء،(( یعنی ابن ملجم مرادی )) به شهادت رسانید. ""

اما مولایم تو همنگونه که در مهراب غرق در خون بودی ندا دادی

 : " بسم الله و بالله و علی ملّه رسول الله، فزت و ربّ الکعبه؛ سوگند به خدای کعبه، رستگار شدم.""

سوگند که به خدای کعبه رستگار شدم .

و نیز گفتی " هذا ما وعدنا الله و رسوله؛ این همان وعده ای است که خداوند متعال و رسول گرامی اش به من داده اند. "


مولایم امت رسول اگر فقط معنی همین جمله تو را درک کنند ، آزادگی را خواهند فهمید .

 مهدی ام ، آقایم تسلیت میگویم بر تو رفتن آزاد ترین مرد جهان را در این روز . الا که نور وفایی خدا کند که بیای . اللهم عجل لولیک الفرج .


یــــا هو مددی از ره حق تو بخوانم
تو صاحب من جز تو من ارباب ندارم
 یـــا هو مددی کن که سزاوار گدایی
 بـــاشیم و تو بر ما ز کرم لطف نمایی

 (رضا صادقی)

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 22:29  توسط دلتنگ  |  آرشیو نظرات
 

سلام بر آقای دلم ،


آقا جان یه جمعه ی دیگم اومد و شما نیومدی ، اومدم با بغض گلوم از این هفته بنویسم ، از هفته ای که دلتنگ تو بودیم که شاید باد صبا مژده ی اومدنت رو بهمون بده ، اما بازم نیومدی ... آقا جان چقدر دیگه ظلم ، آقا امتت مظلوم واقع شدن ، دستشون رو بگیر ، آقا یه عده به اسم آزادی ، دارند امت شما رو استعمار میکنند ، آقا اینها منتظر شما هستن ، پس کی قدم به خیابونهای بغداد میزاری ، کی میای ببینی ، یه زن پاک دامن ، که شوهرش توی یه بمب گزاری ، کشته شده ، واسه زنده نگه داشتن بچه هاش ، مجبور به تن فروشی شده ، آقا جان ، اونهام برادر ها و خواهرای من هستن ، نمی تونم ببینم یه مشت نامرد ، یه مشت بی دین ، بریزن تو کشورشون ، همه چیزشون رو غارت کنند ، به بهونه آزادی !!  بعد گرسنگی بشه کار شب و روزشون ، آقا امتت چقدر باید سختی بکشه ؟ ....

آقا جانم ما منتظریم واسه اینکه بیای ، واسه اینکه حق امتت رو تو فقط میتونی بگیری ، آقا ، امتت دارند همه چیزشون رو از دست میدن ، پدرتون میگفت ، مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت هستش ، اما امت شما دارند اینها رو فراموش میکنند ، چقدر واسشون این دنیا ارزش پیدا کرده !!! که حاضر میشن ، یکی از دخترکانشون رو بفروشن ، تا شاید چهار فرزند دیگشون بتونند چند روزی بیشتر زندگی کنند ...


آقا جانم ، این جمعه هم داد زدیم ، داد زدیم  ، " اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سَفينَةَ النَّجاةِ " ، ای کشتی نجات امت رسول سلام ما بر تو باد ، ای آقای من ، من دوست دار تو ام ، ای آشنایم  ، "  يا مَولاىَ اَنَا مَولاكَ عارِفٌ " ، و ...

 

سلام بی بی جان اجازه بهم میدی بهت بگم مادر
می دونم  که به ماها اجازه دادی بهت بگیم مادر  
با اشکهایم خیر مقدم  میگویم  ای مادر خوش آمدی
سلام بر شما   مادر دو عالم ...
مادر هر کاری کردم این روزها دلم  شاد باشه نتونستم
دلم گرفته اشکام نمی زاره
بغضم نمی زاره...
روی قلبم احساس سنگینی میکنم

آره بزارید بگن من دیوانه ام بگن ماها که اینطوریم مشکل روحی روانی داریم
بگید عیبی نداره ... نوش جانم 
یه عده هم می رفتند  به حضرت  علی علیه السلام  می گفتن  که به فاطمه بگو دیگه شب تا صبح  برای پدرش گریه نکنه...

/////////////////////////////////////////////////////////////
آخه آخه پسرت داره  گریه میکنه مادر...  دلت میاد اشکاشو ببینی
مادر ، آسمان  دلم  نیلوفریست ...
ای طوبی محبت پیغمبر

آه آه آه ...
ای مادرقبرت کجاست  ؟
تا ببوسم خاک پاک ات ......
نه نه نه مگو ای  مادر کجایست قبرت  !!
ترس دارم مگو مادر...
مادر ازیوسف ات چه طور عیدی بگیرم ؛ عیدی!؟
مادر مادر ای کاش همیشه ایام شما بود تا برایت گریه میکردم

در سوخته

گریه از فراقت نه ، گریه از ناله های شب گیر یوسف ات نه 
 گریه برای نرسیدن به وصل  تو گریه برای گناهانم ...
مادر کجایی ؟ مادر کجایی؟
منتقمت کجاست مادر ؟
غم هجران یوسف ات  کلبه دل را  محزون کرده  ای مادر
ازسنگینی گناهانم ای مادر دلم مثل کوچه های غم گرفته مدینه شده

آخه مادر ماهم در کوچه ایم دیوار ها نقش شیطان میزنند ....مگزار مرا بزنن ...
 کمکم کن  غرق در کوچه های گمراهیم   ...
 ترس دارم ... ترس از اسیری جسم و زمینی شدن ...
مادر به یوسف ات می گویی در کوچه های تاریکی دست گیرمان باشد!؟...
مادرم! اشکهای حسنی , حسینی و مهدویم را به چه بهایی میخری!!
می بینی مادر اشک یتیمی می ریزم......


اشک برای  پسرغریبت که دستش در دستانت بود مادر ...
اشک برای لب های عطشان حسین ات که از ناله های هل من ناصریش خشک گردیده
اشک برای غربت یوسف ات که از روسیاهی و اعمال بد من بار سفر بسته  

وآی مادر!!! منم پسرت ،  دست مرا نمی گیری ؟
 مادر، میتوانم  منهم محسن ات باشم !؟ ....
مادر مادر رهایم مکن ...
سینه ام پر از درد است
مادر مسمارشیطان  بر سینه ام نشسته 
چه کنم  هیزم گناهانم درب دل محبت شما رامی سوزاند
مادر، ای کاش شعله عشق شما می سوزاند مرا 
 ای کاش تازیانه گناه  نمی خوردم 
عاجزانه می طلبم مادرم بیا دستم بگیر او در دست یوسف ات بگزار...
 ای باغ گل نرگس ای شمیم جنت ...
ای چراغ دل مهدی ... ای مرحم دل مهدی ...


                             درد را دوای نیست غیر وصل تو ای مادر
                                                                        دل را چه چاره ایست ای مادر
                            برای وصل تو چگونه روی یوسف ات ببینم  
                                                                       راهی نشانم ده تا برایت بمیرم ای مادر
  (منتظر ناشناس)

******************

منتظر کیستی ؟

منتظر نباش !!

 منتظرمان  هستند

برای شادی روح پاک شهدا صلوات

******************

اللهم عجل لولیک الفرج  

  نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 9:9  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)   |  آرشیو نظرات

          آجرک الله یا بقیه الله   
  

                             آجرک الله یا بقیه الله (حرمین عسگریین) تخریب اول

 السلام عليک يا بقيه الله
آقا جان بازهم نفرت شیطان   قنچيد
 بوی فتنه  بر مشام میرسد......  
 لحظه ها لحظه هاي سختيست
آقا جان بغض گلويم ميفشارد
دل دگر تاب توان ندارد
ناله هايم دگر کفاف دل نمي دهد.....
آقا جان مصيبتها بسيارو........  
چشم ، دل ها منتظر..... 
 آقا جان بي حرمتي ها تا به کي ؟........
آقا جان انتظار تا به کي؟.......

آقا جان اين جمعه اميد بيشتر از پيش در دل دارم .....
انتظار تا به کی.......
سرداب را زدند ......
سرداب دل را چه میکنند؟.......
آقا جان صبر را از شما می آموزم..........
میدانم که انتظار نیز به سر می آید
منتظریم آقاجان ، منتظر........

ادامه پست گذشته : نجوایی با بی بی (حضرت زهرا سلام الله علیه )

السلام علیک یا ایتها الصدیقه الشهید

بي بي جان اگه شما هم گريه کردي پس ما چه کنيم
بي بي جان شما رو پدر دلداري داد
مرا که دلداري دهد
پدر کجاست؟
 
بي بي جان سختيها بسيار است جان به لب رسيده
بي بي جان گمانم فرزندت نيز به حال ما اشک بريزد
بي بي جان  گمان دارم ترس از  اهل کوفه زمانه داري
 گمانم  , مي پنداري که کوفيان صداي   اساعه اساعه  العجل العجل سر ميدهند
نه بي بي جان نه  
بي بي جان خدا داند که ما اهل کوفه نيستيم
ما مهر تاييد بيعت بر نامه نزده ايم که بگوييم مهدي جان بيا
 
ما مهرعشق ولايت را بر قلب خويش زده ايم که ميگوييم مهدي جان بيا
بي بي جان  جوهر مهر ما از خون شهيدان است
عشق ,عشق پاک شهيدان است
عشق لحظه وصال ,  گفتن نام مبارک شما ست (يا زهرا)
عشق ,  عشق شهادت در رکاب يوسف زهرا است

 آه آه آه....
بي بي جان   از سختي شدائد جان به لب رسيده است
 
بي بي جان آمدند  گفتن اين نقش خيال چيست که بر پيشاني خود زده اي همه کذب است
گفتن که به انتظار چه نشسته اي اشک بر چه ميريزي
بي بي جان نام فرزندت بردم
گفتم که فرزندت کيست
نيش خند زدند او گفتن که اي ديوانه به انتظار که نشسته اي
 گفتم که عيبي نيست من مجنونمو ديوانه شما راست مي گويد
گفتم که مرا ز بدو خلقت مجنون آفريد
 مرا منتظر يار آفريد
 بر پيشانيم نقش مهدي آفريد
  گفتم شما رو  چه پنداشتيد!؟
 نامش بر افکار من زده تار پود عشق
کس نتوان ديد بر اين نقش عشق
که چه کرده خا لق عشق 

گفتم خيالي نيست
 
بر دل مرده خويش بگوييد
که مرا دوائي نيست
عيبي نيست بگوئيد که مرا جز  مرگ دواي نيست 

عيبي نيست

 خواهم مرد خواهم مرد ولي به عشقش خواهم مرد
اميد بسيار دارم به وصالش
کس نتوان ديد
خواهيد ديد که او خواهد آمد

خواهيد شنيد لحظه ای نواي يار را که گويد
الا يا اهل العالم انا الامام القائم الثاني عشر
اي مردم جهان من امام قائم هستم
 
خواهيد شنيد که يارم گويد
الا يا اهل العالم انا الصمصام المنتقم
اي مردم جهان من شمشير بران اتقام گيرنده هستم
 
 
خواهيد شنيد که با بغضي سنگين خواهد گفت :
الا يا اهل العالم !ان جدي الحسين عليه اسلام قتلوه عطشانا
اي مردم جهان ! جدم حسين عليه السلام راتشنه شهيد کردند
 
الا يا اهل العالم ان جدي الحسين عليه السلام طرحوه عريانا
اي مردم جهان ! جدم حسين عليه السلام را برهنه بر زمين انداختن

بي بي جان چه کنم از فراقش که آتش زده به جانم
بي بي جان ديگه نمي تونم چيزي بگم بي بي جان دلم گرفته  خودت ميدوني
بي بي جان کمکم کن
بي بي جان همشو نگفتم اينجا ببخشمنو
ولي اي کاش ميتونستم ميگفتم......

//////اللهم عجل لولیک الفرج //////

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 6:28  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)   |  آرشیو نظرات

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهید *علي بن هلال از قول پدرش مي گويد:


هنگامي که پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) در بستر بيماري ـ که به رحلت ايشان منجر شد ـ قرار داشت، براي عيادت به خدمت شان شرفياب شدم. حضرت فاطمه (عليها السلام) بر بالين
 حضرت (صلي الله عليه وآله وسلم) نشسته و مي گريست، تا اين که :

 صداي گريه حضرت زهرا (عليها السلام) شدّت گرفت.

 پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) سر مبار ک شان را به طرف حضرت زهرا (عليها السلام) بالا برده

 و فرمود:

عزيز دلم!

 فاطمه جان!

 چرا گريه مي کني؟!


حضرت زهرا (عليها السلام) عرض کرد: از ضايعه اي که بعد از شما است مي ترسم.


حضرت (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: عزيزم! آيا نمي داني که خداوند کاملاً بر احوال زمين آگاه است و در يک نظر پدرت را به رسالت مبعوث نمود، و بر اساس همان آگاهي، در نظر بعد، شوهرت را برگزيد، و به من وحي کرد که تو را به نکاح او در آورم.
فاطمه جان! خداوند به ما اهل بيت هفت خصلت عطا نموده است که به کسي قبل از ما عطا نشده،

و پس از ما نيز به کسي عطا نخواهد شد:

اوّل آن که من، خاتم پيامبران و برترين ايشان و محبوب ترين مخلوق در نزد خدا هستم و پدر توأم.

دوّم آن که جانشين من، بهترين جانشينان و محبوبترين ايشان نزد خدا است و او شوهر توست.

سوّم آن که شهيد ما، بهترين شهدا و محبوب ترين آنها نزد خدا است، و او حمزه، عموي پدر و عموي شوهر توست.
چهارم از ماست آن که دوبال دارد و هرگاه بخواهد با آن در بهشت با ملائکه پرواز مي کند، و او پسر عموي پدر و برادر شوهر تو است.
پنجم و ششم، دو نوه پيامبر اين امّت فرزندان تو هستند، حسن و حسين، که آقاي جوانان بهشتند، و قسم به خدا! پدرشان از هر دوي آنها نيز نيکوتر است.
هفتم، فاطمه جان! قسم به کسي که مرا به پيامبري بر انگيخت، مهدي اين امت فرزند آن دو [حسن و حسين (عليهما السلام)] است. هنگامي که دنيا را هرج و مرج فراگيرد آشوبها پديدار گرديدند، راهها بسته شده و گروهي، گروهي ديگر را غارت مي کند، بزرگان به کودکان رحم نمي نمايند، و کوچکترها حرمت بزرگان را رعايت نمي کنند، در اين هنگام خداوند از نسل آن دو کسي را بر مي انگيزد که قلعه هاي گمراهي و دل هاي قفل زده را مي گشايد. و اساس دين را در آخرالزمان استوار مي کند، چنان که من در آخرالزمان (دوره رسالت) آن را استوار نمودم، و زمين را پس از آن که از ظلم و جور انباشته شده باشد پر از عدل و داد مي کند.
فاطمه جان! اندوهگين مباش و گريه مکن همانا خداوند ـ عزوجل ـ از من نسبت به تو مهربان تر و رئوف تر است، و اين به خاطر جايگاه تو نزد من و مهر توست در قلب من، خداوند تو را به مردي تزويج نمود که از جهت خاندان بزرگ ترين مردم، و از جهت بزرگواري و مقام برترين ايشان، و مهربان ترين آن ها نسبت به مردم، و عادل ترين آنها در مساوات، و بيناترين آنها در رويدادها و مسائل است. و من از خدا خواسته ام که

 تو اوّلين کسي باشي که از اهل بيتم به من ملحق خواهي شد.

[آنگاه آثار سرور و شادي در چهره حضرت زهرا (عليها السلام) نمايان شد.]  

 *(کشف الغمه <ج 3.ص267و268.بحارالانوار.ج51ص79)

------------------------------------------------------------------------------------

  

بی بی جان میخواهم براتون حرف بزنم او عقده دل باز کنم بی بی جان مددی کن

نجوایی با بی بی حضرت زهرا (سلام الله علیه)
بي بي جان اگه شما هم گريه کردي پس ما چه کنيم
بي بي جان شما رو پدر دلداري داد
مرا که دلداري دهد
پدر کجاست؟ 
انشاالله ادامه نجوا در پست بعدی ...

//////اللهم عجل لولیک الفرج //////


 

  نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 0:36  توسط مسافر زمان(منتظر ناشناس)   |  آرشیو نظرات

آجرک الله یا بقیه اللهمن ز تحرير اين غم ناتوانم      که تصويرش زده آتش بجانم 

                                       ترا طاقت نباشد ز شنيدن             شنيدن کي بود مانند ديدن 

من که توانايي بيان اين مصيبت رو ندارم
فقط پيش خودم این طور تصور کردم  که الان آقام داره اين صحنه ها رو ميبينه
صحنه آمدن عدو پشت در يه طرف             منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن مادر پشت در يه طرف                      منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن آتش پشت در يه طرف                      منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن سوختن مادر يه طرف                      منو در حال گناه ديدن يه طرف   
ديدن مسمار به سينه يه طرف                   منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن رفتن محسن يه طرف                       منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن پهلوي شکسته مادر يه طرف             منو در حال گناه ديدن يه طرف
ديدن دست بسته پدر يه طرف                    منو در حال گناه ديدن يه طرف

بگم بازم بگم  نه ديگه نميگم
ديگه نميگم
ديدي خون به دل آقا کردي بس بسه

با چه روي ميخوام سر م بالا بگيرم
ديگه نميخوام گناه کنم ديگه نمي خوام از شما دور بشم 

پيش خودم گفتم حداقلي اين چند وقترو  گناه نکنم تا آقام کمتر از من بنده  گنه کار ناراحت بشه
آخه آقام این روزا  داغ داره  آخه آقام به سوگ مادرش نشسته .
گفتم که اين چند وقتيه جلوي خودمو بگيرم جلوي هواهاي نفسانيمو بگيرم ديگه آقامو بيشترغمگین نکنم

ميخوام پيراهن مشکي به تن کنم  بگم آقا اين پيراهنو به تن کردم  که ديگه گناه نکنم
پيش خودم گفتم که حداقل از اين پيراهن مشکي محرم آقام سيد الشهدا خجالت بکشم ديگه دست بردارم از گناه کردن 
پيش خودم گفتم که
حداقل  اين ایام  با محرم هيچ فرقي نداره آخه تمام مصائب اهل بيت(علیه السلام) فقط مظلومیت و هر کدوم سوختن خاص خودشو داره

  ميخوام زيارت بخونم آقا زيارت مادرشما رو  آقا ما که نمي دونيم قبر مادرشما  کجاست

آقا ما ايرانيهارو که خوب ميشناسي
اگه
ميدونستيم که قبر مادر شما  کجا بود با طلا ميساختيمش
جونمونو فداش ميکرديم
يه ضريح ميساختيم از طلاي ناب
 يه در  يه در  يه در  ميساختيم براش از چو..  نه نه از طلاي ناب ميساختيم
يه گنبد  به زيبايي گنبداي بهشتي که ملاک اومدن غریبی نکنن


ما که نمی دونیم قبر مادر شما کجاست آقا تا بیایم عرض ادب کنیم آقاجان

آقاجان آقاجان اگه  سر قبر مادر براي زيارت رفتي از طرف ما هم زيارت کن آقا

آخه من نميدونم چه طوري مفاتيح باز کنم  زيارت مادر شما رو بخونم  آخه بايد بيايم بالاسر دعا کنيم که پسرش مهدي فاطمه  زود تر
بياد 
  به مادر  بگيم که يوسفش تنها  نيست


بگیم که آره مادر  ما هم منتظریم مثل شما  منتظریم که فرزند رشید شما آن یوسف دلربای شما زودتر بیاد

آه آه آه بی بی جان دیگه طاقت نداریم بی بی جان 

(ولی بازم صبر میکنیم)

 ميخونیم زيارت  شما رو  به  اوميدي اون روزی که با مولامون مهدی روحی فداه شما رو

زیارت کنیم 

* يا ممتحنه امتحنک الله الذي خلقک قبل ان يخلقک فوجدک لما ....

السلام عليک يا بنت رسول الله

السلام عليک  يا بنت نبي الله

السلام عليک يا بنت حبيب الله ....

آره اين چند وقتو ميخوام بيام در خونه شما بي بي جان آخه ميدونم که مارو  پشت در نگه نمي داري آخه شما در به روي دشمنتون نبستي
خانم ما  براي شفا عت اومديم دستمون خاليه ما  رو  دستي خالي بر نگردون

بی بی جان شفاعت ما رو پیش فرزندت کن  

منتظریم بی بی جان منتظر 

((())) اللهم عجل لولیک الفرج ((()))

 

 *{مفاتیح الجنان : شیخ عباس قمی(ره) ـــ اعمال روضه منوره حضرت فاطمه (سلام الله علیه ) }

 

دلتنگ  |  آرشیو نظرات

سلام آقا جون

این جمعه هم اومد و رفت ، یک عالمه چشم ، چشم به خیابون دوخته بود ، یک عالمه دست ، دســت به دعــا برداشـته بود ، یک عالمه دل ، دل تو دلشون نبود ... همه دلتنگ تو بودن ، منم دلتنگ ، وقتی دعای سمات رو بشونی مگه میشه دلتنگ نشد ؟ ، گفتم غروب اومد و منجی ما  نیومد ...

همه اون چشم ها باز دوخته شد به خیابون ، همه اون دست ها بازم به آســمون بلند شده ، همه اون دل ها بی دل شد تا جمعه دیگه ... آقا جون تا کی انتظار ؟ ... آقا من ... من ... من ... هیچی آقا جون ... فقط میگم بیا ، بیا ، بیا ... دلم ... نه ، نه، نه ، دلــمون برات بیدل شد بیا ... آقا جون ، جمعه دیگه ، همه دلهامون رو فــرش زیر پـات می کنیم ،

 فقط شما ...

 

                    دلتنگ ...

دلتنگ ...

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 23:0  توسط دلتنگ  |  آرشیو نظرات
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:59  توسط ناصر سعدی  | 

الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

یا مولا ، اَنَا مَولاكَ عارِفٌ بِاُولیك ، آری مولایم من منم ، همان غلام تو ،آدینه گذشت اما تو . اما تو باز هم دیر کرده ای ، مگر نمی دانی که دل در سینه به شوق دیدن تو می طپد ، و چشمانم سوی وصال تو هر جا را می نگرد ؟ پس چرا در کوچه ی ما قدم نمی نهی ؟ آری هنوز من ...

راست می گویی مولایم ، راست می گویی . راست می گویی . گاهی خود را نیز فراموش می کنم ! خود بودنه خود را فراموش می کنم ، گاهی چشمان تو را فراموش می کنم ، اشک در آنها جاری میسازم ... می دانم که چه کرده ام که نیامدی . میدانم که بی بند با شیطان رهسپار می شوم . میدانم که هنوز ضعیف النفس ام ... اما ...

 ای پادشه خوبان ،

                           داد از غم تنهایی ،

                                                    دل بی تو به جان آمد ،

                                                                                    وقت است که باز آیی ...

                                                                                    وقت است که باز آیی ...

                                                                                    وقت است که باز آیی ...

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 20:7  توسط دلتنگ  |  نظر بدهید

بسم الله الرحمن الرحیم

الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

و جمعه ای دیگر آمده است ،  اما او ...

مولای خوبم و امروز نیز نیامدی ، مگر دستانم را ندیدی ، مگر حرفهایم نشنیدی ، مگر چشمانم را ، مگر آوای دلم را ، مگر عمق نگاهم را ... مگر اشک هایم را ...به انتظار دیدنت دلم پر کشید و میدانی که امروز دلتنگ ترینم برایت و آدینه ام از سحر  رنگ غروب گرفته است .

 أَيْنَ الْحَسَنُ أَيْنَ الْحُسَيْنُ؟ أَيْنَ أَبْناءُ الْحُسَيْنِ؟ صالِحٌ بَعْدَ صالِحٍ، وَ صادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ ...

أَيْنَ بَقِيَّةُ اللَّهِ الَّتى لا تَخْلُوا مِنَ الْعِتْرَةِ الْهادِيَةِ؟

کجایی ای بَقِيَّةُ اللَّه ؟؟ کجایی ای بَقِيَّةُ اللَّه ؟؟ کجایی ای بَقِيَّةُ اللَّه ؟؟

أَيْنَ صاحِبُ يَوْمِ الْفَتْحِ وَ ناشِرُ رايَةِ الْهُدى؟ أَيْنَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلاحِ وَالرِّضا؟ أَيْنَ الطّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِياءِ وَ أَبْناءِ الأَنْبِياءِ؟

أَيْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِكَرْبَلاءَ؟


ای فریاد رس ، ای غیاث المستغیثین کجایی ؟ منتظرت بوده ام و می مانم ، تا بیای . این جا همگان چشم به راه تو هستند ، دل را فرش برای تو کرده اند ، این جا همه ی زبانها فریاد بر آورده اند ، این الطالب بدم المقتول بکربلا ...

بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ مُغَيَّبٍ لَمْ يَخْلُ مِنّا، بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ عَقيدِ عِزٍّ لا يُسامى بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ أَثيلِ مَجْدٍ لا يُجارى

به جانم قسم ، به جانی که فدای راه تو باد قسم ، که تو آن حقیقت پنهان هستی که هرگز از ما دور نیست . به جانم قسم تو آن عزتی میباشی که هم طرازی برای او نیست ، به جانم قسم ، ای مولایم ، تو آن عظمتی هستی که هم قطاری ندارد ...

 يا مَوْلاىَ وَ إِلى مَتى

یا مولا تا به کی در انتظار دیدنت حیران و سرگردان باشیم ؟؟

بیا ای جانم به فدایت .


+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 10:10  توسط دلتنگ  |  نظر بدهید
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.


جمعه ای دیگر در راه است ، ای کاش تو بیای ، تا دلتنگیم مضاعف نشود . چشم به دیدار تو بسته ام . دل در سینه دیوانه وار می تپد ، صدایش ، صدای ثانیه هاست ، صدای قدومت ، آرام نمی شود ، مگر بشنود ، که آمده ای ، چشمانم خیره می ماند به راه ، پلک نمیزند ، لحظه ای درنگ نمی کند ، آنها در انتظار دیدن روی تو هستند ، پس بیا و بگزار تا با تو باشیم .
پدرت می گفت ، اگر از روزهای زمین فقط یک روز باقی مانده باشد ، خداوند آنرا شب نکند مگر که تو بیای و جهان را پر از عدل کنی . خداوندا فردا را آن روز قرار ده . الهم عجل لولیک الفرج .



همه هست آرزویم ، که ببینم از تو رویی ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 22:36  توسط دلتنگ  |  نظر بدهید
 الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

   لحظه ی دیدار نزدیک است

                  

                      باز من دیوانه ام مستم

 

  باز میلرزد دلم ، دستم

 

      باز گویی در جهان دگری هستم ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 3:9  توسط دلتنگ 
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سلام ، خدای مهربانم سلام ، آقای خوبم سلام ،

یه انتظار دیگم رفت ، رفت و ما رو تنها گذاشت با انتظار بعدیمون ، با یک هفته چشم به راهی و چشم انتظاری ، با یه هفته درد و دل و سکوت ، با هفت روز دعای عهد دیگه ، آره هنوز وقت داریم که هفت بار دیگه باهاش عهد ببندیم ، هفت صبح دیگه ، واسش بخونیم " فاخرجنی من قبری ، موتزرا کفنی ، شاهرا سیفی ، مجردا قناتی ... " ، آره مولای خوبم ، یه هفته دیگه به آدمیان فرصت انسان شدن عطا کردی ، اما سخته ، سخته که آدم ببینه این همه آدم توی دنیا یه هفته وقت دارند که واسه اومدن تو دعا کنن ، از خداشون واقعا بخوان که تو بیای ، ولی هنوز روزی نرسیده که سیصد و سیزده نفر باهم دیگه منتظر واقعی باشن ، راست میگی مولا جون ، یکیشون خود من ، مگه من تا حالا منتظر واقعی بودم واست ؟ نه میدونم که نبودم ، اگه بودم دو روز نماز صبحم قضا نمی شد !!!

مولا میدونم که از دستم ناراحتی ، میدونم که دلت رو شیکوندم من ، اما ببخش ، تو جلوه یزدانی ، میدونم که مثل اون تواب هستی ، پس ببخشم ، آقا من بدم ، میدونم ، خیلی بدم ، بازم میدونم ، اما تو چی ؟؟ ، کریم ، بخشنده ، آقا جونم هفت روز بهمون فرصت دادی ، کمک کن که این هفت روزه آخر باشه ، آقا مبادا از من نا امید بشی ، مبادا من رو به حال خودم بزاری ، مولای مهربونم مبادا به حال من گریه کنی ، من بی تو میمیرم مولا ، هیچم من ، هرچی دارم از تو دارم ، ای همه دار و ندارم .

العجل مولا ... 

مولای خوبم باز هم چشمانم به راهت فرش خواهد شد و دستانم در انتظار آمدنت بر سوی عرش ، پس قدم گزار و بیا ... 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 4:16  توسط دلتنگ  |  13 نظر
سلام ، سلام بر محمد و آل محمد ، بر قائم آل او ، بر تو ...

رفت ...

چقدر زود رفت ...

 چقدر زود رفتی ماه مهربونم ، ماه عزیزم ، کاشکی یه چند روزه دیگم بودی ، مــیزاشتی بنده های خـــدا یکمی دیگم ازت بهره ببرن ، میزاشتی یکمی دیگه با شب و روزت عشق کنند ، کاشـــکی بازم شـب قدر بود ، تا برای اومدن آقا گریه کنم ، کاشکی و هزار تا کاشکی دیگه ، خدا جون ، میزاری یه سال دیگم ، ماه رمضونت رو ببینم ؟؟ دلم میخواد بازم قرآن بخونم روزها ، دعا کنم شب ها ، خدا جونم ، دلم میخواد دلــم پر بکشه برات ... دریغ نکن از من رحمتت رو ای مهربان ترین مهربانان.

 

عید فطر مبارک باد

 

آقا جونم سلام ، تو روزهای ماه مبارک ، خودت میدونی چقدر دلتنگت بودم ، اما نیومدی .... ، دلت نمی خواد بیای ؟؟ 

به جون ستاره هامون ، تو عزیز تر از چشامی

هر جا هستی ، خوب و خوش باش

تا ابد بغض صدامی

دارم از دوریت میمیرم ، تا کنار من نسوزی

از دلم نمیری عمرم ،

‌نـفـسـامـی

که هنوزی .

 ما منتظرتیم ، دعا میکنیم هر جا هستی خوب و خوش باشی ، و سایه ات بالا سره ما ، که اگه تو روی این زمین نبودی ، حتی یک لحظه هم نمی شد زندگی کرد ...

 

 عــیــد مـن روزی بود ، کــان روی زیـبـا را بـبـینـم
      از گلــســتــان جــمــال دل ربــایــش ، گـل بچینم
        عـیــد مــن روزی که از او پرچـمـی باشد به دوشم
           در رکابش ، شــهــد شــیریــن شــهــادت را بنوشم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 14:12  توسط دلتنگ  |  9 نظر
سلام ...

سلام بر تو ، ای مولایم ، ای همه چیز من ، ای هستی ام ، سلام بر تو باد و پیروان راهت ، بر مردانی که مردانگی و عزت را از تو آموخته اند ، ای شیر خدا ، ای یار نبی ، ای آزاده ...

در جهانی که آزادگی مرده است ، هنوز هستند مردانی که چون تو زندگی کنند ، هرچند اندک ، اما پیروان راه تو هستند ، مولایم ، دستانم را به سوی تو آورده ام ، به سوی تو و میخواهم چنان کنی که روزی نیز، من به مانند تو بودن افتخار کنم . مولایم به من آزادگی بیاموز، آزاد زیستن را نیز ....

و آزادگی یعنی این :

آن صبح برای رفتن لحظه شماری میکرد ، قدم بر حیاط خانه دخترش میگذشات و بر آسمان پروردگارش نظاره میکرد و می فرمود :  به خدا سوگند، دروغ نمی گویم و به من دروغ گفته نشده است. این است آن شبی که به من وعده شهادت دادند.

نه اشکهای دختر ، نه صدای شیون مرغابیان و نه حتی کلون درب خانه دختر ، نتوانست از رفتن منصرفت کند ، چون به دیدار و لقائ خدایت می رفتی و چه رفتنی زیبا تر از برای او رفتن .... و رفتی .

تو بر قاتل خود بانک بیدار شدن زدی ، بیدار شو وقت نماز است ... بیدار شو ،  بیدار شو ... مولایم اشکهایم برای رفتنت نیست ، برای ظلمت خویش است ، چگونه میتوانند باور کنند این موجودان خاکی ، که کسی برای رفتن لحظه شماری کند ، که قاتل خویش را بیدار نمایید .... اشکهایم از گناهنم است ، امروز را به فردا موکول کردن و بر گناه پافشاری نمودن به امید رسیدن فردایی دیگر ، مولایم اما تو ... من را ببخش ، الگوی من ، من را ببخش که تا کنون نتوانسته ام شعیه راه تو باشم ، مولایم بر بنده ات عفو نما ...

فزت و رب الکعبه

و در آن هنگام که ابن ملجم با فریاد " الله الحکم یا علی، لا لک و لا لأصحابک "! بر سر مبارکت شمشیری زهر آگین فرود آورد ، آسمان سیاه گشت ، زمین به لرزه در آمد، و دریا ها نیز مواج گشت ، درب مسجد تکان خورد و این فرشتگان بودند که صدای خروشانشان ، عالم را کر کرد ، و باد سهمگینی وزید و جبرئیل فریاد زد :

 "" تهدمت و الله ارکان الهدی، و انطمست أعلام التّقی، و انفصمت العروه الوثقی، قُتل ابن عمّ المصطفی، قُتل الوصیّ المجتبی، قُتل علیّ المرتضی، قَتَله أشقی الْأشقیاء؛ سوگند به خدا که ارکان هدایت درهم شکست و ستاره های دانش نبوت تاریک و نشانه های پرهیزکاری بر طرف گردید و عروه الوثقی الهی گسیخته شد. زیرا پسر عموی رسول خدا(ص) شهید شد، سید الاوصیا و علی مرتضی به شهادت رسید. وی را سیاه بخت ترین اشقیاء،(( یعنی ابن ملجم مرادی )) به شهادت رسانید. ""

اما مولایم تو همنگونه که در مهراب غرق در خون بودی ندا دادی

 : " بسم الله و بالله و علی ملّه رسول الله، فزت و ربّ الکعبه؛ سوگند به خدای کعبه، رستگار شدم.""

سوگند که به خدای کعبه رستگار شدم .

و نیز گفتی " هذا ما وعدنا الله و رسوله؛ این همان وعده ای است که خداوند متعال و رسول گرامی اش به من داده اند. "


مولایم امت رسول اگر فقط معنی همین جمله تو را درک کنند ، آزادگی را خواهند فهمید .

 مهدی ام ، آقایم تسلیت میگویم بر تو رفتن آزاد ترین مرد جهان را در این روز . الا که نور وفایی خدا کند که بیای . اللهم عجل لولیک الفرج .


یــــا هو مددی از ره حق تو بخوانم
تو صاحب من جز تو من ارباب ندارم
 یـــا هو مددی کن که سزاوار گدایی
 بـــاشیم و تو بر ما ز کرم لطف نمایی

 (رضا صادقی)

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 22:29  توسط دلتنگ  |  آرشیو نظرات
 

سلام بر آقای دلم ،


آقا جان یه جمعه ی دیگم اومد و شما نیومدی ، اومدم با بغض گلوم از این هفته بنویسم ، از هفته ای که دلتنگ تو بودیم که شاید باد صبا مژده ی اومدنت رو بهمون بده ، اما بازم نیومدی ... آقا جان چقدر دیگه ظلم ، آقا امتت مظلوم واقع شدن ، دستشون رو بگیر ، آقا یه عده به اسم آزادی ، دارند امت شما رو استعمار میکنند ، آقا اینها منتظر شما هستن ، پس کی قدم به خیابونهای بغداد میزاری ، کی میای ببینی ، یه زن پاک دامن ، که شوهرش توی یه بمب گزاری ، کشته شده ، واسه زنده نگه داشتن بچه هاش ، مجبور به تن فروشی شده ، آقا جان ، اونهام برادر ها و خواهرای من هستن ، نمی تونم ببینم یه مشت نامرد ، یه مشت بی دین ، بریزن تو کشورشون ، همه چیزشون رو غارت کنند ، به بهونه آزادی !!  بعد گرسنگی بشه کار شب و روزشون ، آقا امتت چقدر باید سختی بکشه ؟ ....

آقا جانم ما منتظریم واسه اینکه بیای ، واسه اینکه حق امتت رو تو فقط میتونی بگیری ، آقا ، امتت دارند همه چیزشون رو از دست میدن ، پدرتون میگفت ، مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت هستش ، اما امت شما دارند اینها رو فراموش میکنند ، چقدر واسشون این دنیا ارزش پیدا کرده !!! که حاضر میشن ، یکی از دخترکانشون رو بفروشن ، تا شاید چهار فرزند دیگشون بتونند چند روزی بیشتر زندگی کنند ...


آقا جانم ، این جمعه هم داد زدیم ، داد زدیم  ، " اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سَفينَةَ النَّجاةِ " ، ای کشتی نجات امت رسول سلام ما بر تو باد ، ای آقای من ، من دوست دار تو ام ، ای آشنایم  ، "  يا مَولاىَ اَنَا مَولاكَ عارِفٌ " ، و ...

 

العجل مولا ، مولا ، مولا

 


همه چشمهای منتظر باز دست دعا برداشتند ، تا با زبان کوچک خویش ، فریاد آمدنت را سر دهند ، تا شاید جمعه دیگر ندای صبح صادق را با گوشهای خود بشنوند و با مشام خود ، عطر پیراهنت که سرشار از عطر نرگس است ، حس کنند ...


ای مولای من ، " هذا يُومُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ يَومُكَ الْمُتُوَقَّعُ فيهِ ظُهُورُكَ " ، این جمعه نیز روزی برای انتظار کشیدن و نیامدنت بود ، جمعه دیگر چشممان به کعبه است ، شاید بیایی و حق را آشکار کنی ...


تمام دلهای منتظر ، فرش قدوم مبارکت ، بیا و بیا و بیا ....


العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان .

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 21:24  توسط دلتنگ  |  آرشیو نظرات

سلام آقا جون

این جمعه هم اومد و رفت ، یک عالمه چشم ، چشم به خیابون دوخته بود ، یک عالمه دست ، دســت به دعــا برداشـته بود ، یک عالمه دل ، دل تو دلشون نبود ... همه دلتنگ تو بودن ، منم دلتنگ ، وقتی دعای سمات رو بشونی مگه میشه دلتنگ نشد ؟ ، گفتم غروب اومد و منجی ما  نیومد ...

همه اون چشم ها باز دوخته شد به خیابون ، همه اون دست ها بازم به آســمون بلند شده ، همه اون دل ها بی دل شد تا جمعه دیگه ... آقا جون تا کی انتظار ؟ ... آقا من ... من ... من ... هیچی آقا جون ... فقط میگم بیا ، بیا ، بیا ... دلم ... نه ، نه، نه ، دلــمون برات بیدل شد بیا ... آقا جون ، جمعه دیگه ، همه دلهامون رو فــرش زیر پـات می کنیم ،

 فقط شما ...

 

                    دلتنگ ...

دلتنگ ...

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 23:0  توسط دلتنگ  |  آرشیو نظرات
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:52  توسط ناصر سعدی  | 
انتظار
انتظار طولانی می شود
گاهی
طولانی تر از عمر،
شاید کوه هم
به انتظار کسی ایستاده است.

چه قدر خوب می شد اگر می توانستم آرزو کنم و کسی باشد که بتواند آرزویم را برآورده کند. یاد قصه ی "سارا کورو" می افتم که توی کودکی بسیار دوستش می داشتم. واقعن خیلی خوب می شد که چیزی یا کسی بود که می توانست حداقل می گویم حداقل یک آرزوی آدمی را برآورده کند. می دانم آرزوی بچه گانه ای است ولی خب آرزو است دیگر.
این سطرها (منظورم انتظار است) را سال پیش نوشته بودم ، البته جای دیگری منتشرش کرده بودم و حالا دوست داشتم توی این شرایط که هستم و همین جا توی چشم هایش منتشرش کنم.این را نوشتم که توجیه تکرارش باشد.

برچسبها:

انتظار
انتظار طولانی می شود
گاهی
طولانی تر از عمر،
شاید کوه هم
به انتظار کسی ایستاده است.

چه قدر خوب می شد اگر می توانستم آرزو کنم و کسی باشد که بتواند آرزویم را برآورده کند. یاد قصه ی "سارا کورو" می افتم که توی کودکی بسیار دوستش می داشتم. واقعن خیلی خوب می شد که چیزی یا کسی بود که می توانست حداقل می گویم حداقل یک آرزوی آدمی را برآورده کند. می دانم آرزوی بچه گانه ای است ولی خب آرزو است دیگر.
این سطرها (منظورم انتظار است) را سال پیش نوشته بودم ، البته جای دیگری منتشرش کرده بودم و حالا دوست داشتم توی این شرایط که هستم و همین جا توی چشم هایش منتشرش کنم.این را نوشتم که توجیه تکرارش باشد.

برچسبها:

انتظار
انتظار طولانی می شود
گاهی
طولانی تر از عمر،
شاید کوه هم
به انتظار کسی ایستاده است.

چه قدر خوب می شد اگر می توانستم آرزو کنم و کسی باشد که بتواند آرزویم را برآورده کند. یاد قصه ی "سارا کورو" می افتم که توی کودکی بسیار دوستش می داشتم. واقعن خیلی خوب می شد که چیزی یا کسی بود که می توانست حداقل می گویم حداقل یک آرزوی آدمی را برآورده کند. می دانم آرزوی بچه گانه ای است ولی خب آرزو است دیگر.
این سطرها (منظورم انتظار است) را سال پیش نوشته بودم ، البته جای دیگری منتشرش کرده بودم و حالا دوست داشتم توی این شرایط که هستم و همین جا توی چشم هایش منتشرش کنم.این را نوشتم که توجیه تکرارش باشد.

برچسبها:

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:49  توسط ناصر سعدی  | 
ام انتظار...

امام زمان
فريب ما نخور آقا؛ دروغ مي‌گوييم

به جان "حضرت زهرا" دروغ مي‌گوييم
چه انتظار ظهوري، چه درد هجراني !
ميا ميا گل طاها؛ دروغ مي‌گوييم
تمام چشم به راهي و انتظار ظهور
و ندبه‌هاي فرج را دروغ مي‌گوييم
دلي که مأمن دنياست، جاي مولا نيست
اسير شهوتِ دنيا؛ دروغ مي‌گوييم
کدام گريه‌ی غربت، کدام اشک فراق
قسم به "ام ابيها" دروغ مي‌گوييم
زبان، سخن ز تو گويد ولي براي "مقام"
به پيش چشم خدا ما دروغ مي‌گوييم
خلاصه، اي گل نرگس کسي به فکر تو نيست
و ما به وسعت دريا دروغ مي‌گوييم
مرا ببخش عزيزم که باز مي‌گويم
ميا ميا گل طاها؛ دروغ مي‌گوييم !
http://hezareh3.blogfa.com/

اس ام اس عبدالله:
تو ای زندانی زندان غیبت ----------دعا کن طی شود دوران غیبت
به آنهایی که مشتاق ظهورند ------ چو سالی بگذرد هر آن غیبت

 |+| نوشته شده در  جمعه 1386/02/21ساعت 11:44  توسط علی  |  26 همراه

                    اللهم عجل لولیک الفرج

 به سوی ما بنما دلبرا نظر
، گاهی ............ به غمزه ای دل دیوانه را ببر، گاهی


عنایتی،نظری،گوشه چشمی ای آقا ........ به این گدای نشسته به پشت در، گاهی

نگویمت که همیشه حزین هجرانم ........... ولی صدا زدمت، با دو چشم تر، گاهی

نگویمت که مقیمم همیشه در کویت ........ ولی نهاده ام  به در خانه تو سر، گاهی

بَدم اگر چه ولی بهر مادرت زهرا(س) ........ کشیده ام به خدا ناله از جگر، گاهی

فدای سوز قنوت نماز نافله ات ................. چه میشود که ببینم تو را سحرگاهی

ز کوچه ای که دلم را گرفتی و رفتی .......... نگویمت که هماره، ولی گذر، گاهی

 


 استاد روپوش سفيدي پوشيده بود تا گرد گچ روي لباسش ننشيند. مي‌گفت: «تمام عضلات بدن از مغز دستور مي‌گيرند؛ اگر ارتباط مغز با اعضاي بدن قطع بشود، اعضاء هيچ حركتي نخواهند داشت. اگر هم داشته باشند كاملاً غير ارادي و نامنظم خواهد بود.»
حرف استاد كه به اينجا رسيد يكي از دانشجوها كه مسن‌تر از بقيه بود بلند شد و گفت: «ببخشيد استاد! وقتي تركش توپ سر رفيق منو از زير چشم هاش برد تا يك دقيقه الله اكبر مي‌گفت...
یاعلی-ملتمس دعا

 

 |+| نوشته شده در  جمعه 1386/02/07ساعت 0:1  توسط علی  |  19 همراه

با یک جهش روحی و با یک تغییر فکری،تحول مهمی در خود ایجاد کنیم و راه خود را از افرادی که بی تفاوت نسبت به امام زمان(عج) و مولا و سرور خود هستند جدا کنیم.
باید مطمئن بود اگر بی تفاوتی به پدر جسمانی گناهی بزرگ است؛ همیشه ظاهر فرع بر باطن بوده است پس فراموشی ولی رحمانی، مولای امور و صاحب زمان می تواند لطمات بیشماری را به ما وارد کند.
تو همین فضا داشتم یه مقاله می نوشتم ولی با نوشتن دو خط  بی اختیار دلم گرفت احساس کردم میون کلمه ها،حرفام داره گم می شه.
ادامه این مطلب قراره چی بشه؟ میرسیم به آدمایی که خیلی دارن معمولی روزشونُ شب می کنن، هیچ هم براشون مهم نیست که محور هستی چیه؟ کیه؟ کجاست؟ چی می خواد؟ اصلا الان که ما اینقدر بی تفاوتیم، آقامون چیکار داره می کنه؟
هر بار که یاد این سخن امام زمان(عج) می افتم واقعاً از خودم خجالت می کشم.
(سید بن طاووس رحمه الله علیه می گوید:شبی در سامرا وارد سرداب امام زمان (ع) شدم.صدای ملکوتی امام را که با لحنی آرام  و دلسوزانه دعا می کرد را شنیدم:
شنیدم که می گفت:
پروردگارا! شیعیان ما از ما هستند، از زیادی گِلِ ما خلق شده اند و به آب ولایت ما عجین گشته اند،خدایا آنها را بیامرز و گناهانشان را عفو فرما.
پروردگارا ! آنها را روز قیامت در مقابل چشم دشمنان ما مؤاخذه مفرما چنانچه میزان گناهانشان بیشتر و صوابشان کم است از اعمال من بردار و به صواب آنها بیفزای)

                                              

 اصلاً ما چقدر امام زمانمونو می شناسیم،آیا فقط شناختن آقا کافیه؟
چرا نمی خوایم جدی به این مسائل نگاه کنیم خودمونو که نمی تونیم گول بزنیم،عشق امام زمان توی دلای هممون هست حتی اونایی که ادعا می کنن هیچ اعتقادی به آقا ندارند.
 فقط یه کم هممون سُستیم. دوستش داریم،بهش اعتقاد داریم می دونیم که یه روز می یاد تا دنیا رو گلستون بکنه و...
خُب... حالا چی؟ ما این وسط چی کاره ایم؟
("هیهات هیهات لا یکونُ فرجُنا حتی تُغربَلوا، حتی یذهبُ الکدرُ و یبقی الصفوُ"   هرگز! هرگز! فرج (موعود) ما حاصل نشود تا آنکه به سختی غربال شوید تا ناخالصان بروند و خالصان باقی بمانند. امام باقر(ع))
 |+| نوشته شده در  شنبه 1386/02/01ساعت 19:40  توسط مهاجر  |  17 همراه
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:47  توسط ناصر سعدی  | 
://users.newblog.com/ddddd12/photo.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 15:20  توسط ناصر سعدی  | 
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/HELAL4/molaali.jpg
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 15:13  توسط ناصر سعدی  | 

برون شو ای غم از سینه

که

لطف یار می آید.

 

.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 16:57  توسط منتظر فرج |  سخن دوست
 
  آب حیات

ــ به یــاد داشته باشید؛ پروردگار همه ی ما را به سوی خود خواند و از آنجــا که او حقیقت ناب است؛ نمی توانیم در دعوت او شک کنیم.

گفت: تمام تشنگان به سوی من آیند و من سیرابتان خواهم کرد.اگر دعوت او متوجه ی تک تک ما نبود، می گفت: هرکس دلش می خواهد به سوی من بیـایید، چون شمــــا چیزی برای از دست دادن نداریــد. اما من فقط کسانی را سیراب می کنم که آماده باشند.

اما او شرطی نمی گذارد. کافی است حرکت کنیم و بخواهیم ، و همه از آب حیات عشقش خواهیم نوشید. 

سنت ترز آویلا


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 16:36  توسط منتظر فرج |  سخن دوست
 
  یا ابا صالح (عج)

 

همه آرزویم این است

که از تو ببینمک رویی

چه زیان تو را که من هم ؛

برسم به آرزویی

 

.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 14:55  توسط ناصر سعدی  | 
 زه پیامبر اسلام

قرآن

 

قرآن مهمترین معجزات پیامبر اسلام (ص) است، نه تنها از نظر فصاحت و بلاغت، و شیرینی بیان و رسا بودن معانی، بلکه از جهات مختلف دیگر نیز دارای اعجاز است که شرح آن در کتب عقاید و کلام داده شده است.

به همین دلیل معتقدیم:هیچ کس نمی‏تواند مانند آن، و حتی مانند یک سوره آن را بیاورد، قرآن بارها همه کسانی را که در شک و تردید بودند بارها به این امر دعوت کرد ولی آنها هرگز توان مقابله با آن را پیدا نکردند: «قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا، بگو اگر انسانها و پریان (جن و انس) اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند همانند آن را نخواهند آورد، هر چند یکدیگر را در این کار یاری کنند» . (1)

«و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسورة من مثله و ادعوا شهدائکم من دون الله ان کنتم صادقین، و اگر درباره آنچه بر بنده خود (پیامبر اسلام) نازل کرده‏ایم، شک و تردید دارید (دست کم) یک سوره همانند آن را بیاورید، و گواهان خود غیر خدا را برای این کار فرا خوانید اگر راست می‏گویید» (2)

و عقیده داریم که قرآن با گذشت زمان، نه تنها کهنه نمی‏شود، بلکه نکات اعجاز آمیز آن، آشکارتر، و عظمت محتوایش بر جهانیان روشنتر می‏شود.

در حدیثی از امام صادق (ع) می‏خوانیم که فرمود: «ان الله تبارک و تعالی لم یجعله لزمان دون زمان و لناس دون ناس فهو فی کل زمان جدید و عند کل قوم غض الی یوم القیامة، خداوند متعال قرآن را برای زمان خاص یا گروه معینی قرار نداده به همین دلیل در هر زمانی تازه، و نزد هر گروهی تا روز قیامت پر طراوت کرد» . (3)

پی‏نوشتها:

1- سوره اسراء، آیه 88.

2- سوره بقره، آیه 23.

3- بحار الانوار، جلد 2، صفحه 280، حدیث 44.

1 جمعه بیست و هفتم مهر 1386 .:روح الله:. | 
لزوم شناخت امام زمان عج و ویژه نامه تبریک عید سعید فطر

 

شناخت امام زمان هر عصری بر مسلمان آن زمان واجب است

پیامبر اکرم(ص) می فرمایند:

هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد مانند کسی است که در دوره جاهلبت مرده باشد

بدیهی است که این شناخت مقدمه ارتباط معنوی و عاطفی است زیرا باعث رهیابی به سوی ولی حقمی شود که نتیجه قطعی آن یافتن مسیر حق و حرکت در آن مسیر می باشد.

حضرت محمد(ص) می فرمایند:

سوگند به آن کس که مرا بشارت دهنده ای راستین قرار داد اگر از عمر جهان یک روز بیش نماند خداوندهمان یک روز را بس طولانی و دراز می کند تا فرزندم مهدی خروج کند. پس از خروج او عیسی ؛ روح الله فرود آید و پشت سر وی نماز گزارد. آنگاه زمین با فروغ پروردگار خویش روشن می شود و حمکت به شرق و غرب گیتی خواهد برسد.

 

فطر چیدن میوه هایی است که از فطرت می جوشد!

 فطر سپاس نعمتی است که در رمضان نازل شده است.

عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و بجاست.مهر قبولی انفاقهای به   قصدقربت است .

پایان نامه دوره ی ایثار و گذشت است .

 درود بر فطر فطرت, سلام بر فطر ذکر و نیایش تا ... رمضانی دیگر ... و شب قدر و روزهای روزه ای دیگر, که زنده باشد و رخت به عالمی دیگر کشیده باشد، خدا بهتر میداند.

 

 

وبلاگ مهدوی منتقم زهرا (س) نیز عید سعید فطر

را به عموم مسلمانان تبریک و تهنیت عرض میکند

انشاالله که تا رمضان دیگر از اعمال و عبادات یک ماه بندگی حفظ نمائیم

 

یا مهدی فاطمه

1 جمعه بیستم مهر 1386 .:روح الله:. | 
احادیثی در مورد روزه و روزه دار

قال الباقر عليه السلام:

بنى الاسلام على خمسة اشياء، على الصلوة و الزكاة و الحج و الصوم و الولايه.

امام باقر عليه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چيز استوار است، برنماز و زكات حج و روزه و ولايت (رهبرى اسلامى).

فروع كافى، ج 4 ص 62، ح 1

 

قال الصادق عليه السلام:

انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى و الفقير.

امام صادق عليه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب كرده تا بدين وسيله دارا و ندار (غنى و فقير) مساوى گردند.

من لا يحضره الفقيه، ج 2 ص 43، ح 1

 

قال اميرالمومنين عليه السلام:

فرض الله ... الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق‏امام على عليه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب كرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد.

نهج البلاغه، حكمت 252

 

قال الرضا عليه السلام:

انما امروا بالصوم لكى يعرفوا الم الجوع و العطش فيستدلوا على فقر الاخر.

امام رضا عليه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بيچارگى آخرت را بيابند.

وسائل الشيعه، ج 4 ص 4 ح 5 علل الشرايع، ص 10

 

قال رسول الله صلى الله عليه و آله لكل شيئى زكاة و زكاة الابدان الصيام.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

براى هر چيزى زكاتى است و زكات بدنها روزه است.

الكافى، ج 4، ص 62، ح 3

 

قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

الصوم جنة من النار.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

روزه سپر آتش (جهنم) است. «يعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

الكافى، ج 4 ص 162

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 9:36  توسط ناصر سعدی  | 
http://tbn0.google.com/images?q=tbn:nvTrZHTFtr-26M:http://logosaz.parsaspace.com/image/Graphic/ya-mahdi.jpg
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 9:7  توسط ناصر سعدی  | 

آثار تربيتى آگاهى امام از اعمال مردم

امام زمان(عج) واسطه فيض و رحمت الهى بين خدا و بندگان است. جاى ترديد نيست كه آن بزرگوار از كردار همه بندگان نيكوكار و بدكار آگاه مى‏شود، خصوصاً اين كه به مسلمانان و شيعيان توجه خاص دارد و هم چون پيامبر صلي الله عليه و آله هرگاه كار نيكى را از آنان ببيند، خدا را سپاس مى‏گويد و بر هر كار بدى برايشان استغفار مى‏كند.(1)

نكته اساسى بُعد تربيتى خاصى است كه توجه به آن امت پيامبر صلي الله عليه و آله و پيروان معصومان عليهم السلام را به نوعى مراقبت هميشگى نسبت به كردار خويش وامى‏دارد. به راستى اگر بدانيم در هر هفته يك‏ بار يا دو بار، بلكه در هر روز، كارنامه هر يك از ما را به حضور مقدس ولى عصر(عج) عرضه مى‏دارند، چه‏ تأثيرى جز تلاش در راه اصلاح نفس و بهسازى اعمال ما مى‏تواند داشته‏ باشد؟

در اين قسمت تذكر امام صادق عليه السلام را يادآور مى‏شويم:

"إنَّ أعْمالَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله تُعْرَضُ عَلى رَسُولِ اللّهِ كُلَّ خَميسٍ فَلْيَسْتَحْي أحَدُكُمْ مِنْ رَسُولِ اللّهِ أنْ يَعْرِضَ عَلَيْهِ الْقَبيحَ(2) ؛ كردار امت محمد(ص) هر پنجشنبه بر او عرضه مى‏گردد، پس هر يك از شما بايد از پيامبر خدا(ص) حيا كند كه مبادا كارهاى زشت خويش را به او عرضه‏بدارد.

پي‌نوشت‌ها:
1. بحارالانوار، ج 17، ص 150، به نقل از: موعود، شماره 4.

2. بحارالانوار، ج 17، ص 150، ح 5.

نوشته شده توسط ذاكر در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 16:43

مهدی جان خدا کند که بیایی

آثار تربيتى آگاهى امام از اعمال مردم

امام زمان(عج) واسطه فيض و رحمت الهى بين خدا و بندگان است. جاى ترديد نيست كه آن بزرگوار از كردار همه بندگان نيكوكار و بدكار آگاه مى‏شود، خصوصاً اين كه به مسلمانان و شيعيان توجه خاص دارد و هم چون پيامبر صلي الله عليه و آله هرگاه كار نيكى را از آنان ببيند، خدا را سپاس مى‏گويد و بر هر كار بدى برايشان استغفار مى‏كند.(1)

نكته اساسى بُعد تربيتى خاصى است كه توجه به آن امت پيامبر صلي الله عليه و آله و پيروان معصومان عليهم السلام را به نوعى مراقبت هميشگى نسبت به كردار خويش وامى‏دارد. به راستى اگر بدانيم در هر هفته يك‏ بار يا دو بار، بلكه در هر روز، كارنامه هر يك از ما را به حضور مقدس ولى عصر(عج) عرضه مى‏دارند، چه‏ تأثيرى جز تلاش در راه اصلاح نفس و بهسازى اعمال ما مى‏تواند داشته‏ باشد؟

در اين قسمت تذكر امام صادق عليه السلام را يادآور مى‏شويم:

"إنَّ أعْمالَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله تُعْرَضُ عَلى رَسُولِ اللّهِ كُلَّ خَميسٍ فَلْيَسْتَحْي أحَدُكُمْ مِنْ رَسُولِ اللّهِ أنْ يَعْرِضَ عَلَيْهِ الْقَبيحَ(2) ؛ كردار امت محمد(ص) هر پنجشنبه بر او عرضه مى‏گردد، پس هر يك از شما بايد از پيامبر خدا(ص) حيا كند كه مبادا كارهاى زشت خويش را به او عرضه‏بدارد.

پي‌نوشت‌ها:
1. بحارالانوار، ج 17، ص 150، به نقل از: موعود، شماره 4.

2. بحارالانوار، ج 17، ص 150، ح 5.

نوشته شده توسط ذاكر در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 16:43

مهدی جان خدا کند که بیایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 14:44  توسط ناصر سعدی  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 14:42  توسط ناصر سعدی  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 14:42  توسط ناصر سعدی  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 14:42  توسط ناصر سعدی  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 14:31  توسط ناصر سعدی  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 14:17  توسط ناصر سعدی  | 
://r
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 14:13  توسط ناصر سعدی  | 
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 11:7  توسط ناصر سعدی  | 
دعا می کند.

بیا که منتظران تو برای آمدنت سر از پا نمی شناسند.

ای محبوب داها

تو را دوست دارم بی آنکه بدانم چرا؟

دیگران گمان می کنند من از تو دورم ولی تو که این گمان را نداری .

تو میدانی که در دل کمی مهرت را نگه داشته ام ... کمی از مهرت را برای روز آمدنت و می دانم که می آیی و آن ذخیره، مرا به تو می رساند.

بارها پرده هایی را کنار زده ایم و آن قدر در کنار پنجره انتظار نشسته ایم تا بیایی.

مطمئنم که مرا دوست داری و دعایم می کنی... من هم دعایت می کنم..

دعایم کن که ...

دعایم کن که .....

دعایم کن که صبرم بر گناهم زیاد شود.

دعایم کن که مثل خودت دلم مالامال غم ظلم بر یتیمان شود.

مولا جان! صدای هیچ پایی را نشنیدم که قلبم نتپد، بگذار آخرین تپیدن قلب برای تو باشد.

دوستت دارم.

نوشته شده توسط مطهری | موضوع: | لینک ثابت | آرشیو نظرات
سلامی به حضرت دوشنبه 14 اسفند1385 8:22 بعد از ظهر

یا مهدی! بسیار از تو دور شده ام و تو بسیار به من نزدیک تر!

یا مهدی! سالی نو را در پیش دارم و تو نیز سالی نو ... از من قریب به ۲۵ بهار گذشته و از تو بیش از ۱۴۰۰ بهار ...


یا مهدی! دوستانم را می نگرم که از بی عدالتی می رنجند!

یا مهدی! چقدر دوست دارم تا سر بر شانه های خسته ات بگذارم ... شانه های تو آرامش بخش قلب من است.


یا مهدی! ای که عاشق حسینی و منتظری تا کاری حسینی کنی!

یا مهدی! هر جمعه آمدنت را وعده داده اند و من مدتهاست که این وعده ها را می شنوم ولی هنوز باور ندارم که در زمان عمرم بیایی.


یا مهدی! ای تنها سردار! ای حاکم عادل! کاش می شد کمی درد دلت را سبک می کردی و مرا همراز خود می پنداشتی... شاید که حتما مرا از خود نمی دانی ... کاش از تو بودم.

یا مهدی! سینه ام مالامال خشم است ... خشم از نفسم که چگونه مرا به بند کشیده ... و حال منتظر شکست دادنم است.


یامهدی! بیا که جهان انتظارت را می کشد...

الهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط مطهری | موضوع: | لینک ثابت | آرشیو نظرات
سلام به دوستان خوبم دوشنبه 20 آذر1385 11:43 قبل از ظهر
 

سلام به دوستان خوب و عزیزم که مرا مورد لطف خود قرار دادند و با ارسال پیامهای متعدد به من قوت قلب دادند.

به حول و قوه خداوند بزرگ حالم خوب و رو به بهبودیست و ان شاءا.. تعالی سعی می کنم که در بروز کردن بلاگم فعالیت و تلاش نمایم.

امیدوارم که همگی شما در زیر سایه الطاف الهی و دعای خیر صاحب الزمان سالم و سربلند باشید.

دوستدار شما

مصطفی مطهری مقدم.

نوشته شده توسط مطهری | موضوع: | لینک ثابت | آرشیو نظرات
تقدیم به تنها امید زندگی ام! دوشنبه 20 شهریور1385 7:23 بعد از ظهر

در آن لحظه که کبوتر دلم آرام بال می گشاید ...

و در آن هنگام که چشمانم اشک می ریزد و حضور سبز مردی سیه پوش را تمنا می کند...

 قلبم زمزمه کنان او را صدا می زند و به او می گوید یا مهدی به دنبال تو می گردم و برای ظهور تو بر سر سفره دعا نشسته ام و کوله بار دلم را به سوی تو بسته ام، اما نمی دانم به کدامین سو و مکان بفرستم.

یا مهدی  کمکم کن تا از کوچه پس کوچه های تنگ و تاریک دنیای پر از هیاهو و گناه به سلامت بگذرم و عطر خوش وجودت را احساس کنم.

یا مهدی  بدان که دلم از دوری تو به تنگ آمده و نگاه آرام و آبی تو تمام وجودم را در برگرفته است.

یا مهدی بیا و رنگ خانه پاییزی دلم را بهاری ساز و به دل سردم گرما ببخش و مرا یاری کن تا با تو باشم.

یا مهدی  از چه و که برایت بگویم، خود خوب می دانی که یاسهای سپید در دل شهر ما گم شده اند و ستارگان آسمان امیدوار با نبود تو کمتر می درخشند و ابرهای وجشت بر خانه دلها سایه افکنده اند و گناه در دلها رخنه کرده است و غربت لحظه های تنهاییم در تقویم انتظار کم رنگ شده است.

بیا مهدی و از عشقت کاشانه ای در دلم بساز و محبت خویش را چراغ خانه ام ساز و بیا و جغد حسد و کینه را از وجودم دور کن و دلم را همچون کبوتری سپیدبال به اوج سعادت ببر و مرا در صف یارانت بپذیر.

به امید ظهور

نوشته شده توسط مطهری | موضوع: | لینک ثابت | آرشیو نظرات
اندکی صبر سحر نزدیک است پنجشنبه 9 شهریور1385 3:27 بعد از ظهر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 10:56  توسط ناصر سعدی  |